گاف فالس نیوز در مورد پوشاندن لباس زنانه به مستند ساز اصفهانی

31 10 2014

 خبرگزاری فارس (فالس نیوز) وابسته به سپاه کودتاچی که نقش امنیتی و وابستگی اش به افراطیون دستگاه عریض و طویل اوباشان و غارتگران جمهوری اسلامی و امنیت چیان مخوف سپاه و بیت بر کسی پوشیده نیست، در حرکتی مشابه آنچه که پیشتر در خصوص مجید توکلی فعال دانشجویی صورت داده بود،  تلاش کرده است ضمن تحقیرکردن «بهروز ملبوس باف» مستند ساز اصفهانی با پوشاندن لباس زنانه به وی و همچنین طرح سناریویی که ظاهرا دم و دستگاه کثیف سپاه و بیت و تشکیلات مخوف اطلاعاتی تدارک دیده اند، او را متهم به مواردی در خصوص برنامه های اسیدپاشی کند.

با این حال فالس نیوز در این به اصطلاح خبر (اینجا) گافهای اساسی مرتکب شده که دست این آی کیوها را رو می کند که فکر می کنند همه مثل خودشان زن را حقیر می پندارند و لباس زنانه پوشاندن به مبارزان از ارزش آنان می کاهد.

اگر به عکس های این لینک که به طور یقین فالس نیوز پس از افشاگری هایی از این قبیل آن را تغییر خواهد داد بنگرید متوجه می شوید که در چند عکسی که از بهروز به چاپ رسانده اند، در یکی از آنها وی با ژاکت یقه گرد سبز رنگی مشاهده می شود که بنا به گفته دوستان وی در گفتگو با فرشته قاضی (اینجا) در هنگام دستگیری به همراه شلوار لی به تن داشته است.

چنانچه عکس های مورد استفاده فالس نیوز را با همان نام اصلی خود عکس ها در کامپیوتر خود ذخیره کنید، متوجه می شوید که شماره عکسی که بهروز با ژاکت سبز در آن دیده می شود اولین عکس در این مجموعه محسوب می شود، حال آنکه در متن فالس نیوز در میانه عکس ها جای داده شده. سه شماره آخر این عکس به 712 ختم می شود، و عکس های دیگر 716، 717، 721 و 728 هستند.

  ،از آنجا که پس زمینه همه عکس ها یکسان است، می توان به راحتی نتیجه گرفت که همه عکس ها در یک جا و در یک زمان گرفته شده اند و عکاس و سناریو ساز امنیتی سپاه  بدون آنکه توجه کند، ابتدا کلاه گیسی را بر سر بهروز گذاشته و با همان لباس اصلی خودش از او عکس نیم تنه ای گرفته و سپس تصمیم گرفته اند وقاحت خود را به اوج برسانند و از او بخواهند که لباسش را عوض کند و پیراهن بدون آستین زنانه سفید و سیاهی را بپوشد (عکس 716) و پس از آن مانتویی را به وی بپوشانند.

گاف دیگر آن است که فالس نیوز پاسخی در این مورد ندارد که چرا بهروز بایستی در یک روز دو لباس در تن می داشته است؟

13930803000712_PhotoL

13930803000716_PhotoL

13930803000717_PhotoL

13930803000721_PhotoL

13930803000728_PhotoA





شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم

14 02 2014

 وقتی که بغض می کنی و می دانی که تا چند لحظه بیشتر از حیات کوتاهت باقی نمانده و می خواهی گریه کنی و نزدیک ترین کسی که می توانی لمس کنی، جلادت است که به او گفته اند سرت را به دار بسپرد، می توانی به آغوشش پناه ببری و های های آخرین اشک هایت را بر شانه هایش جاری کنی.

مهم نیست چرا اعدامت می کنند و باز هم مهم نیست چه کسی طناب دار را بر گردنت می آویزد. آنچه اهمیت دارد این است که هر دوی شما بازیگر صحنه ای هستید که کارگردانانش کسانی دیگر هستند، همانها که جامعه را به چنان فقر و فلاکتی رسانده اند که یکی از شما را زورگیر کرده و دیگری را مزد بگیر حکومت مذهبی تا آن دیگری را بر دار بیاوزد. او ناچار است صورتش را با ماسک بپوشاند، چون خودش هم از نقشش متنفر است، اما چاره ای ندارد، همانطور که تو 23 ساله، تصور کردی راحت ترین راه برای چهار میلیون پول عمل جراحی مادرت، زورگیری است، او هم آخر شب بایستی لقمه ای نان برای زن و بچه اش ببرد و نمی خواهد همسایه ها بگویند که او نان جلادی اش را می خورد. هر دوی شما فقط نقش خود را ایفا می کنید و دردناک اینکه نقش یکی از شما آخرین نقش زندگی اتان است و دوربینی در همان لحظه ثانیه ای از ارتباط دوستانه شما را ثبت می کند تا به حافظه امان بسپارد که از یکدیگر متنفر نیستیم و می دانیم که صحنه آرایان دیگرانی هستند که ما را ففیر می خواهند و درمانده و می دانیم که آنها نخواهند ماند، همچنانکه بسیاری از صحنه گردانان دیگر نماندند، پس نومید نباید بود.

این عکس که توسط «امیر پورمند» خبرنگار خبرگزاری ایسنا گرفته شده جایزه سوم «عکس خبری   دنیا» در سال 2014 را به خود اختصاص داد و من در روز عشق با تعمق در این عکس درمی یابم که عشق مرگ را نیز به زانو درمی آورد و روزی فراخواهد رسید که هیچ کس به دستور هیچ کس و به هیچ دلیلی دیگری را به طناب دار نخواهد آویخت:

Image

منابع:

http://www.worldpressphoto.org/awards/2014/general-news/amir-pourmand?gallery=1125526

http://cncnws.com/blog/2013/01/21/hanged-for-waging-war-against-god-iran-publicly-executes-two-men-after-they-posted-youtube-clip-of-themselves-committing-an-armed-robbery/

http://www.magiran.com/npview.asp?ID=2664267

http://www.radioshahrvand.com/item/1411-2014-02-14-16-46-00.html

http://www.youtube.com/watch?v=Iea7FQDGQtI





جالی خالی حقوق بشر و رفع حصر و زندان های سیاسی در گفتگوی روحانی با صدا و سیمای ضرغامی

26 11 2013

حسن روحانی در برنامه ای که با حضور سه خبرنگار صدا و سیما به مناسب گزارش یکصدمین روز ریاست جمهوریش برگزار شده بود، در مورد حقوق بشر و رفع حصر رهبران جنبش سبز و آزادی زندانیان سیاسی نه مورد سوال قرار گرفت و نه چیزی گفت.

 اینکه صدا و سیمای تحت کنترل بیت رهبری وارد چنین مقوله ای نشود کاملا طبیعی است، اگر چه او با طرح مسائلی مثل منشور حقوق شهروندی و کم کردن فضای امنیتی در فضای فرهنگی به بخش های کوچکی در حوزه امنیت اشاره کرد، اما این فرصتی بود تا او موضوع حصر و زندانیان سیاسی را کمی شفاف کند. روحانی باید بداند که جناح تندرو افراطی و از جمله بیت رهبری از پیروزی های دولت روحانی در حوزه اقتصادی و سیاست خارجی از جمله بازکردن گره مذاکرات هسته ای، به نفع خود برای نفس کشیدن بهره خواهد برد و اگر روحانی نخواهد با دادن چنین امتیازهای بزرگی به بیت، از آنها در حوزه حقوق بشر امتیاز بگیرد، راه به جایی نخواهد برد و تنها وسیله ای خواهد شد برای برقراری آرامشی که بیت و تمامیت خواهان و سپاه کودتاچی به سرکوب هر چه بیشتر دست یازند.

گزارش های اخیر مبنی بر افزایش اعدام ها در همین دوران حاکمیت روحانی، بسته شدن روزنامه اصلاح طلب بهار و دستگیری غروی نویسنده مطلب جنجال برانگیز در این روزنامه همه مواردی هستند که حاکی از آن هستند که حرکت دفاع از حقوق بشر و آزادی های سیاسی در دوران روحانی همراه با سایر حرکت ها به پیش نمی روند.





پروژه کشتن تدریجی و خاموش رهبران جنبش سبز به آرامی دنبال می شود

25 07 2013

جمهوری اسلامی در بیش از سه دهه حیات جنجالی خود مخالفان را به شیوه های گوناگونی از بین برده است که یکی از پیچیده ترینشان کشتن آنها به روش خاموش و تدریجی و از طریق تغذیه و تزریق  و خوراندن داروهایی بوده که به تدریج مکانیزم دفاعی بدنشان را کاهش می داده و پس از مدتی بر اثر سکته، سرطان و یا موارد مشابهی که لزوما تبعاتی برای حاکمیت به دنبال نداشته، از بین رفته اند.

این اقدام را حاکمیت فقیه برای اولین بار به طور جدی در مورد برخی از مخالفان دهه شصت چه آنها که در بند بودند، چه آنها که در حصر گذاشته شدند، به کار برد و راز نهان این کشتارها تنها در سینه خانواده های قربانیان وجود دارد و سالها باید بگذرد تا پرونده این جنایات خاموش رونمایی شوند.

با گذشت نزدیک به 900 روز از حصر رهبران جنبش سبز (موسوی،‌ کروبی و رهنورد) این روزها خبر انتقال آنها به بیمارستان فراوان به گوش می رسد. خانواده های آنان نیز بارها گفته اند که هیچگونه نظارتی بر غذا و یا درمان آنها ندار ند و حتی به آنها اجازه داده نشده که پزشکان مورد اعتماد خانواده ها، والدینشان را مورد معاینه قرار داده و یا پرونده های پزشکی و یا نوع داروهای مصرفی و تغذیه آنان را بازبینی  کنند و یا در اختیار داشته باشند.

بدیهی است که شیوه کشتن تدریجی و خاموش رهبران جنبش سبز کم هزینه ترین راه از میان بردن آنان است و در صورت مرگشان نیز حتی خانواده ها اجازه کالبد شکافی نخواهند یافت. در عین حال با مکانیزم های پیچیده ای که این نوع قتل خاموش دنبال می کند، چه بسا نتیجه ای نیز از کالبد شکافی حاصل نشود.

 از همین رو اگر اراده ای برای آزادی آنان وجود دارد بایستی تا دیر نشده این اقدام صورت گیرد یا دستکم اگر شکستن حصر آنان در حال حاضر ممکن نیست، خانواده های آنان بایستی تمام هم و غم خود را بر نظارت بر تغذیه و درمان آنان قرار دهند.

این نوع پروژه مرگ خاموش در مورد زندانیان سیاسی بسیاری در گذشته به کار رفته و هم اکنون نیز بسیاری از میانسالان زندانی نظیر عیسی سحرخیز را تهدید می کند.





اندر حکایت بی بی سی و برخی از ما

17 07 2013

ظاهرا این یکی دو روزه فضای مجازی پر شده از فحش و ناسزا به مدیران و دست اندرکاران بی بی فارسی و متهم کردن آنها به تجزیه طلبی. خیلی تلاش کردم که در بین همه این مطالب اصل مطلب را پیدا کنم اما بسیاری از این حضرات آنقدر  عصبانی بوده اند که با خودسانسوری احتمالا ناآگاهانه هیچ اشاره ای به اصل مطلب نکرده بودند. خدا پدر یکی اشان را بیامرزد که بالاخره علت عصبانیتش از خبری عنوان کرده بود، البته بدون اینکه لینکی به آن بدهد. من که هر روز بی بی سی فارسی را مثل خیلی از رسانه های دیگر هم مرور می کنم اصلا چشمم به این خبر نخورده بود یا توجهی هم بهش   نکرده بودم. ظاهرا حنجره این دوستان به خاطر این خبر (لینک خبر) متورم شده بود که به اعتصاب غذای 5 زندانی ترک  زبان به دلیل اعتراض به احکام 9 سال زندان برای هریک اشاره کرده بود. شیوه برخورد ضد تجزیه طلبان به این خبر که سر و ته آن به بیست سطر هم   نمی رسد   حائز توجه ویژه ای است.

اولا همین جا بگویم که من نه طرفدار بی بی سی هستم و نه طرفدار تجزیه طلبی ایران از جانب هر قوم و گروه و دسته و در عین حال اگر هم یک وقت این مطلب توی بالاترین لینک شد و خواستید منفی بدید، این کار رو اینقدر بکنین تا منفی دونتون پاره بشه، چون معمولا چماقدارها هر جا بریزن، بقیه از ترس اصلا جلو نمی آن.  اما به یک اصل اعتقاد دارم و آن هم اینکه حتی یک تجزیه طلب هم به اندازه من و تو به اصطلاح یکپارچه خواه حق دارد که تشکل خودش را داشته باشد و آزادانه هر چه دل تنگش می خواهد بگوید و از این حداقل حق هم مثل خیلی های دیگر برخوردار باشد که اگر زندان رفت و رسانه ای هر چند متعلق به استعمار پیر و یا جوان خبر اعتصابش را بدون سانسور و یا تغییر نام گروه و تشکیلات یا خواسته سیاسی اش منعکس کند، می خواهد من خوشم بیاید یا حنجره عصبیت و جاهای دیگرم پاره شود.

خب خیلی از شما که با این حنجره های پاره فریاد می زنید آیا از احکام زندان و اعدام طرفداران انجمن پادشاهی، و … که خیلی زود هم به راست یا دروغ اقدام مسلحانه را بهشان می چسبانند خشنودید؟ گور پدر بی بی و سی و استعمار پیر، به راستی مبنای موافقت یا مخالفت شما با زندانیان سیاسی و عقیدتی در زندان های جمهوری اسلامی فارغ از عملکرد این رسانه یا آن رسانه در انعکاس آن چیست؟





شهردار جنجالی تورنتو: از تحصن شهروندان در مقابل خانه اش تا تلاش برای خرید ویدیوی رسواگرش

23 05 2013

گروهی از اهالی تورنتو که خود را «شهروندان نگران» می خوانند برنامه ای را برای تحصن در روز یکشنبه 24 ماه مه در مقابل خانه شهردار تورنتو سازماندهی کرده اند. این گروه از طفره رفتن شهردار به پاسخگویی به رسانه ها در مقابل سوالات انبوهی که به ویژه اخیرا در مورد وجود ویدیویی از کشیدن کوکایین توسط وی حکایت دارد، عصبانی هستند. طی یک هفته گذشته شهردار تورنتو حاضر نشده است پاسخی به این اتهامات بدهد و به اعتقاد سازماندهندگان تحصن، این رویه عادی شهردار شده که به رسانه ها پاسخگو نباشد و حال خود مردم باید مقابل خانه اش جمع شوند تا او را وادار به پاسخگویی مستقیم کنند. امروز برادر شهردار در مقابل رسانه ها حاضر شد و اتهامات علیه برادرش را رد کرد اما حاضر نشد به سوالات رسانه ها جواب دهد.
«راب فورد» شهردار تورنتو، یکی از جنجالی ترین و خبرسازترین سیاستمداران کانادا در چند سال اخیر بوده است و حکایت های متعددی از اظهارات نژاد پرستانه و اقدامات غیر مسئولانه وی توسط رسانه ها منتشر شده است. در جنجال اخیر که به نظر می رسد یکی از جدی ترین آنها باشد و چه بسا منجر به استعفای وی شود، هفته گذشته روزنامه تورنتو استار گزارشی را منتشر کرد که طی آن دو قاچاقچی کوکایین از طریق یک واسطه اعلام کرده بودند که حاضرند ویدیویی را که با موبایل از «راب فورد» در حین دود کردن کوکایین گرفته اند به آن روزنامه در ازای دریافت 200 هزار دلار بفروشند. دو خبرنگار روزنامه بارها و بارها ویدیو را می بینند اما اعلام می کنند که روزنامه حاضر نیست چنین مبلغی را برای آن بپردازد. پس از آن فردی به نام «جان کوک» کمپینی را در وبسایت ایندیگوگو راه اندازی کرد که طی آن چنانچه تا 27 ماه مه 200 هزار دلار جمع آوری شود ویدیو را خریداری و به طور آنلاین منتشر کنند. این کمپین تا این لحظه موفق به جمع آوری بیش از 119 هزار دلار شده است. طبق گزارش خبرنگاران استار، راب فورد در این ویدیو که مخفیانه فیلمبرداری شده از گرایشات به شدت راستگرایانه خود دفاع کرده، رهبر جوان حزب لیبرال را کو… خطاب می کند و تیم فوتبال دبیرستانی که مربیگری آن را به عهده داشته، عده ای جوان متعلق به گروههای پایین دست و مهاجر بدبخت خطاب می کند که اگر او نبود معلوم نبود به کجا کشیده می شدند. هیات مدیره اداره آموزش و پرورش مدارس کاتولیک تورنتو امروز طی اطلاعیه ای راب فورد را از مربیگری این تیم که 20 سال عهده دار آن بود، اخراج کرد.

ماجرای جنجال برانگیز اخیر «راب فورد» موضوع شوخی های فراوانی شده و به خصوص در برنامه های تاک شو آمریکا به سوژه ای برای دست انداختن و تمسخر کاناداییان و سیاستمداران تبدیل شده است.

در یک کلام، «راب فورد» احمدی نژاد تورنتوست و  مشابهت های آنها مرا نگران می کند که نکند به زودی نخست وزیر کانادا شود.

Toronto Mayor Rob Ford is shown on the U.S. website Gawker.com in a video  that is alleged to show Ford smoking crack cocaine. Ford called the idea "ridiculous."

HO / THE CANADIAN PRESS





آیا کشتی نظام با سرعتی سرسام آور به سمت متلاشی شدن در طوفان انقلاب و جنبشی اجتماعی پیش می رود؟

21 05 2013

 صلاحیت هاشمی (رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام) نیز توسط شورای نگهبان رد شد. و بدین ترتیب او که با وجود تایید اصلاح طلبان «مه روی» نیز نبود و تنها گزینه خروج از بحران کنونی به شمار می رفت، (با فرض اینکه حکم حکومتی نیز اعلام نشود)  از گردونه سیاست برای همیشه کنار زده شد. اصلاح طلبان در قمار اخیر، آخرین ورق خود را نیز بازی کردند،‌ ورقی که قرار بود به زعم آنان، این کشور آبستن حوادث را از عفریت جنگ و انزوا و نابودی برهاند و در بهترین حالت بستر ساز زمینه ای می شد که به تدریج حق نفس کشیدن اغیار نیز در آن به وجود می آمد.

اما به نظر می رسد نظامی که کشتی بان آن بیت و سپاه و نهادهای امنیتی به شدت تنگ نظر،  هستند آخرین میخ ها را نیز بر تابوت خود فرو کوفت تا به تعبیر خود با حاکمیتی یکدست همه مخالفان و مردم را نا امید کند و با غرب نیز از در  سازش درآید و به هر خفتی تن دهد تا حیات خویش را چند صباحی استمرار دهد تا شاید راهی برای خروج از بحران بیابد.

غافل از اینکه دیده بان این کشتی، نقش مردم خاموش و اکنون بسیار نا امید از هر کورسویی را که در عین حال زیر بار مشکلات اقتصادی و تحریم ها خرد شدن استخوانهایشان را تجربه می کنند، نادیده گرفته و نظیر بسیار از اسلاف خود در کشور و منطقه و جهان، آنچنان مقهور قدرت امنیتی و نظامی خود است که آن را اندک می شمارد.

  تحلیل انقلاب ها و جنبش های رادیکالیستی، نشان می دهد که شکل گیری آنها بر خلاف سرعت سرسام آورشان در جهت نابودی همه ارکان های نظام های گذشته، در هنگام وقوع، چنان هم پر سرعت نبوده است. انقلاب بهمن 1357 نیز حاصل بسته شدن تدریجی تمام روزنه هایی بود که روزگاری می شد از آنها نفس کشید. جنبش های مسلحانه چریکی در ایران قبل از انقلاب و حمایت و یا دست بردن روشنفکران و اهل قلم به اسلحه، در کنار شرایط تاریخی به وجود امدن چنین تفکراتی، بیش از همه محصول نظام به شدت امنیتی شاه بود که آخرین سناریوی آن ایجاد حزب واحدی به نام رستاخیز و همه تصمیم ها را به شاه منوط کردن بود و 35 سال بعد نظام برآمده از طوفان انقلاب، مشغول اجرای آخرین پرده های سناریوی خود برای ایجاد تمام ارکانهای واحد در  قالب ولایت فقیه و بیت رهبری است تا بار دیگر سناریوی انسداد فضا تکمیل گردد.

 البته فقط شاهدان این بازی های تاریخی که خود بازیگر صحنه نیستند، می توانند عمق فاجعه را به نظاره بنشینند و گرنه همانگونه که شاه ندید، خامنه ای هم نخواهد دید، چون ارگانهای امنیتی و نظامی و رانت خواران پیرامون آنها نمی خواستند و نمی خواهند که بیش از آنکه به آنها نشان  داده می شود، چیزی ببینند.

بسیاری متفق القولند که شاه در روزهایی که از قدرت فرو افتاده بود، به اشتباهات خود پی برده بود و پا پیش از آن در روزهایی که در صدد بود که جبران کند، و تغییر نخست وزیر در پی نخست وزیر و حتی راضی شدن به نخست وزیری شاهپور بختیار، از جمله نشانه هایی چنین تغییر  نگرشی بودند، اما چه دیر.

با این حال دیکتاتور کنونی ایران و حلقه های پیرامونی وی نه می خواهند از بهمن 57 عبرت بگیرند و نه از اتفاقی که به تازگی در مصر با ثبات اتفاق افتاد و اشکال خشونت بار ترش در لیبی اتفاق افتاد و این روزها در سوریه در حال وقوع است.

مطالبات ناتمام آزادیخواهی مردم ایران که از جنبش مشروطه تا به امروز همچنان ادامه دارد،  تا به ثمر رسیدنش پایانی نخواهد داشت. حکومت ها یکی پس از دیگری وقوع آن را به تعویق انداخته و می اندازند، اما این غافله روزی به مقصد خواهد رسید.

 آنچه بسیاری از روشنفکران و حتی لاییک ها و چپگرایان را نیز به کورسوی اصلاح طلبی در ایران امیدوار می ساخت، بهره گیری از آن روزنه ای بود که می توانست در سیاهی شب  چون کرم شب تابی باشد برای رهروان این مسیر تاریک و پر سنگلاخ، اما با بسته شدن نهایی آن به نظر نمی رسد این امیدواری چندان محلی از اعراب بیابد و باز هم باید شاهد  گسترش هر چه بیشتر گرایش های رادیکالیستی بود که جز انقلاب و واژگونی کل نظام راه دیگری را متصور نمی بیند و اگر در این هیمه افروخته در منطقه خاورمیانه آتش واژگونی نظام در میان جوانان شعله ور شود،  حتی ماشین تا بن دندان مسلح سپاه و نهادهای امنیتی نیز قادر به پیشگیری آن نخواهند بود و بعد از آن بازهم لب به دندان گزیدن ها و ندامت ها.








دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.