تحقق رویای خامنه ای برای کورکردن چشم فتنه به سان دهه شصت غیر ممکن است

11 09 2009

خامنه ای در نماز جمعه 20 شهریور1388 که در عین حال مقارن با 11 سپتامبر بود از رویای بسیار خطرناک خود مبنی بر درآوردن چشم فتنه به شیوه ای که در دهه  شصت صورت گرفت، پرده برداشت. به نظر می رسد خامنه ای و مشاوران ریز و درشت نظامی و حزب پادگانی اش از کشتار دسته جمعی و قلع و قمع مخالفان به منظور مهار آنچه که می رود طومار حکومت را در هم پیچد ابایی ندارند.

از همین رو چه بسا روزهای سرنوشت سازی در پیش باشد و همه نشانه ها حکایت از آن دارند که حزب پادگانی که سخنگویش خامنه ای است به سناریوی  دستگیری  رهبران اصلی جنبش سبز نظیر موسوی و کروبی وآمادگی برای  کشتار دسته جمعی در خیابان ها و زندان ها به عنوان آخرین راه حل برقراری  آرامش و ایجاد نظام کاملا بسته استبدادی می اندیشد.

اما آیا به راستی چنین رویایی در شرایط کنونی قابل تحقق است؟

به نظر می رسد تفاوتهای بیشماری در مورد شرایط کنونی و دهه شصت وجود داشته باشد که امکان تحقق چنین سناریویی را غیر ممکن می گرداند و در صورتی که حزب پادگانی بخواهد آن را بیازماید عملا خود را در ورطه سقوط سریع تر قرارداده وچه بسا جنبش آرام سبز را به جنبشی انقلابی و خشونت بار تبدیل کند.

در دهه شصت هنوز باورهای فراوانی برای اصلاح، حتی در میان برخی از مخالفان رژیم جمهوری اسلامی وجود داشت.  بسیاری از مخالفان از جنگ مسلحانه ای که مجاهدین به راه انداخته بودند حمایت نمی کردند و عملیات موسوم به مرصاد که توسط مجاهدین از خاک عراق برنامه ریزی شده بود عملا بهانه مناسبی را در اختیار جمهوری اسلامی داد تا به کشتار دسته جمعی زندانیان بپردازد تا به تعبیر خود آتش فتنه را خاموش کند.

وجهه نظام نزد مردم در آن زمان هنوز  قابل قبول تر از زمان حال بود و ترورهای متعدد رهبران و مسئولان نظام توسط مجاهدین و گروه فرقان؛ عملا عملیات سرکوب دگراندیشان را توجیه پذیر نموده و موجب همدلی بخش هایی از مردم با  نظام گشته بود و از همین رو بود که جنبش های روشنفکری اعم از مسلحانه و غیر مسلحانه در آن هنگام فاقد پایگاه مردمی میلیونی بودند، نعمتی که اکنون جنبش سبز از آن برخوردار است..

از سوی دیگر بخش فراوانی از نسل جوان آن روز که تجربه انقلاب را داشت همچنان در بهت و ناباوری دست و پا می زد و ضربه های پی در پی که به دگراندیشان  در بخش های مختلف وارد می شد آرام آرام این نسل را به رویکرد های متعددی از جمله عزلت گزینی، جذب و استحاله و یا مهاجرت متمایل ساخته بود. پدران و مادرانی که خشونت دوران انقلاب را تجربه کرده بودند، فرزندانشان را به دوری از سیاست و خشونت ترغیب می کردند و جامعه به تدریج در لاک خود فرو می رفت. رژیم نیز که تصور می کرد همه چیز و ازجمله دانشگاهها را پس از انقلاب فرهنگی مهار کرده با افزایش سهمیه دانشگاهها و همچنین تقویت دانشگاههای غیرانتقاعی و از جمله دانشگاه آزاد تلاش کرد جوانان را به دانشگاهها بکشاند تا با شعار حرکت در جهت یکی از شاخص های توسعه فرهنگی، به تقاضای فراوان نسل جوان برای تحصیلات عالی پاسخ گوید و با حذف و محدود ساختن اعزام دانشجو به خارج آنها را عمدتا در داخل نگاه دارد. با این حال ورود شمار فراوانی از دانشجویان دختر که عملا بیش از نصف ظرفیت دانشگاهها را به خود اختصاص داده اند تغییر بزرگی را موجب شده و نسل زنان آگاه و تحصیلکرده ای را به وجود آورد و این بخش عظیم از جمعیت ایران را که در سه دهه گذشته با تبعیضی مضاعف نسبت به همنوعان مرد خود برخوردار بوده اند را بیش از پیش در سنگر دفاع از حقوق خود قرار داد. شاید از همین روست که حکایت ندا آقا سلطان و ترانه موسوی چنین بازتاب گسترده ای می یابند و دنیا را تکان می دهند   .

نظام ارتباطات و تکنولوژیکی کنونی نیز به هیچ روی قابل مقایسه با دهه شصت نیست و به نظر می رسد عمده ترین رمز توفیق جنبش اصلاح طلبی کنونی بهره مندی نسل جوان متمایل به این جنبش از دانش ارتباطاتی و تکنولوژیکی کنونی است. در دهه شصت عمده ترین ارتباط با خارج از مرزها از طریق ماهواره های تلویزیونی بود که به هیچ روی زبان مشترکی با جوانان داخل مرزها نمی یافتند و رژیم  به درستی درک کرده بود که ماهواره ها نه تنها برایش خطری ندارند بلکه مردم را سرگرم نیز خواهند ساخت.

جمعیت کنونی ایرانیان مقیم خارج از کشور و تاثیر و همدلی آنان با آنچه که در وطن می گذرد اساسا نه به لحاظ کمی و نه به لحاظ کیفی با دهه شصت قابل مقایسه نیست. بخش عمده ای از این جمعیت کسانی هستند که عمدتا در دو دهه گذشته خارج را برای زندگی برگزیده اند و مرتب با کشور در ارتباط و در حال رفت و آمد هستند. آنها درک مناسب تری از شرایط کنونی در ایران دارند و از همین رو است که موج سبز اینگونه توانسته است حضوری نیرومند در خارج از کشور بیابد.

تحولات جهانی و به خصوص دنیای بعد از 11 سپتامبر نیز خوشبختانه اقبال فراوانی برای بنیادگرایان حاکم باقی نمی گذارد.  جمهوری اسلامی در شرایط کنونی بر خلاف دهه شصت قادر به بزرگ نمایی خطر حمله همسایگان خود و یا نفوذ کمونیسم نیست و حنای بزرگ کردن حمله اسرائیل و آمریکا نیز رنگ چندانی ندارد

نظام حکومتی دهه شصت بر خلاف زمان حاضر دچار چنین دو دستگی و انشقاق گسترده ای نشده بود و بخش حاکم هنوز بسیاری از نیروهای خودی را تحمل می کرد و بسیاری از اختلافات هیچگاه جنبه عمومی نمی یافت. بخش اصلاح طلب نظام به درستی سازماندهی نشده بود و اساسا تبدیل به اپوزیسیونی نیرومند نگردیده بود. شاید از همین روست که بسیاری از افراد درون حکومت با وجود مخالفت با کشتارهای دهه شصت و صرفا به منظور حفظ آبروی نظام،  آن جنایات را توجیه کردند و یا در حالتی خوش بینانه تر در مقابل آن سکوت کردند چرا که این اتفاق در مورد غیر خودی ها افتاده بود

تجربه حکومتی اصلاح طلبان و حمایت گسترده ای که از دوران حکومت اصلاحات خاتمی در دنیا و میان بسیاری از روشنفکران وطنی  و مردم به وجود آمد در واقع مار خفته و چنبره زده در لاک خود را حیاتی جدید بخشید. این دوران اگرچه به تعبیر بسیاری با توفیق نهایی همراه نبود اما توانست اثری شگرف در جنبش اصلاح طلبی ایران گذاشته و پس از یک دوره شکست، پر توان تر به میدان آمد و از حمایتی برخوردار شد که خود تصور آن را نیز نداشت. چنین جریان اصلاح طلبانه نیرومندی با پایگاه میلیونی در میان مردم، در دهه شصت وجود نداشت .

و مهمتر از همه نسل جوان کنونی که بخش انبوهی از جمعیت ایران را تشکیل می دهد بر خلاف نسل انقلاب و دهه شصت از حمایت بیشتری در درون خانواده برخوردار است. نگاهی کوتاه به انبوه تصویرها و همچنین آنچه امروز در خانواده ها بازتاب دارد از حمایت بی دریغ والدین و همراهی با فرزندانشان حکایت دارد. در حال  حاضر بسیاری از بزرگترها و والدین نیز سبز شده اند و به حرکت جوانانشان پیوسته اند و برخی از آنان همچون مادر شهید سهراب اعرابی حتی قدرت رهبری یافته اند.

نسل جوان کنونی در عین حال بسیار آگاه تر و منطقی تر از نسل هیجانی انقلاب و دهه شصت است و تجربه شکست نسل پیش از خود را چون آیینه ای پیش رو دارد. این نسل در پی تغییرات اساسی است و نمی توان به سان دهه شصت به راحتی آن را به انزوا، استحاله و یا مهاجرت واداشت. 

اکنون جنبش سبز خود را آماده شرکت در راهپیمایی موسوم به روز قدسمی گرداند تا باردیگر قدرت میلیونی خود را به نمایش بگذارد. به نظر نمی رسد انحصارطلبان حاکم  حتی با وجود توصیه های امروز خامنه ای در نماز جمعه قادر به متوقف کردن چنین حضور میلیونی باشند.  به نظر می رسد راهپیمایی روز قدس کابوسی جدی برای رژیم است که هیچ راه حلی برای آن ندارد. رژیم در صورت تصمیم به حذف این راهپیمایی نظیر بسیاری از اجتماعات حذف شده اخیر، به وجهه خود به شدت لطمه خواهد زد و از سوی دیگر از حضور نیرومند جنبش سبز در آن به شدت در هراس است. از همین روست که برگزاری یا عدم برگزاری این راهپیمایی هر دو به زیان حزب پادگانی است. در عین حال به نظر می رسد چگونگی حضور جنبش سبز در این روز نیز اثری فوق العاده در تحولات بعدی داشته باشد.

Advertisements

کارها

Information

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: