توهم «توطئه» و تئوری»دست بیگانگان»، بلای جان علی خامنه ای

10 12 2009

با مطالعه ظهور و افول دیکتاتورها می توان یک وجه مشترک را در میان تمامی آنان یافت که نهایتا منجر به سقوطشان شده و آن هم توهم ناشی از آنکه گروهی همواره مشغول توطئه چینی علیه آنها هستند و دست بیگانگان در اینگونه توطئه چینی ها گسترده است.

چنانچه به فرهنگ جامعه ایرانی نگاه کنیم در واقع چنین تفکری در میان بخشی از جمعیت نیز وجود دارد، هنوز هم خیلی ها در ایران تصور می کنند که قدرتهای بزرگ و از جمله انگلیس ها بودند که موجب پدید آمدن انقلاب اسلامی شدند. این تفکری بود که در اواخر حکومت شاه نیز بسیار تقویت شد. شاه آنگاه که با بحران های عدیده و گسترش موج انقلاب در سال 1357 مواجه شد بیش از همه به متحدان غربی خود ظنین شد و این توهم برایش به وجود آمده بود که چون اهداف بزرگی نظیر «پیش به سوی تمدن بزرگ» را در سر می پروراند، همه آنها که روزی متحد و حامی وی بوده اند از ترس قدرتمند شدنش در منطقه بر علیه وی توطئه چینی می کنند.

و اکنون علی خامنه ای و بسیاری از مسئولان رژیم کودتا بدون آنکه از نمونه های متعدد تاریخی در ایران و جهان درس بگیرند به شدت دچار چنین توهمی هستند دیکتاتورها همواره تصور می کنند و یا توسط نزدیکانشان چنین به آنها باورانده می شوند که توده عظیمی از مردم طرفدار آنها هستند. آنها به ویژه زمانی که در جمع کوچکی از مردم قرار می گیرند که به انگیزه های مختلف و چه بسا توسط نهادهای پشت پرده قدرت مهره چینی شده و شرف حضور می یایند؛ این توهم برایشان به وجود می آید که این جمع نماینده همه مردم هستند و لذا مردم طرفدار آنها هستند

همین جریان پشت پرده نیز که حیات خود را در گرو حفظ دیکتاتور می داند به انحا گوناگون در صدد برمی آید که به وی دروغ بگوید و او را از اخبار درست به دور نگاه دارد. خیلی تعجب نکنید که مخاطبان رسانه هایی چون صدا و سیما و روزنامه هایی نظیر کیهان بخش کوچکی از مردم هستند اما بخش عمده آنها جریانات رهبری و مسئولان نظام را هدف قرار می دهند. شاید همه شما نیز اظهارات جنتی و امثالهم را شنیده باشید که گفته اند در میان روزنامه ها فقط کیهان را می خوانند یا اخبار را فقط از رادیو تلویزیون ایران دنبال می کنند .

از همین روست که جریانات پشت پرده که در سناریوی ایران عمدتا سپاه پاسداران و نهادهایی چون انجمن حجتیه و مصباح یزدی می باشند تلاش می کنند اخبار دست چین شده را در اختیار رهبران قرار دهند چون از طرفی نمی خواهند آنها را وحشت زده کنند و از سوی دیگر با در توهم نگاه داشتن آنها، در پشت پرده به فجایع گسترده ای دست می زنند تا شاید بتوانند جنبش ها را سرکوب و مهار کرده و نظام را از بحران فروپاشی نجات دهند.

همه می دانیم که بولتن های محرمانه ای وجود دارند که اخبار و وقایع را در اختیار مدیران و رهبران قرار می دهند و خود این بولتن ها نیز درجه بندی شده هستند. در شرایط بحرانی نظیر وضعیت کنونی بولتن هایی در اختیار امثال خامنه ای قرار می گیرند که اوضاع را در آن حد که واقعا هست نامناسب و ملتهب نشان نمی دهد.

چنین شرایطی به توهم دیکتاتورها دامن می زند و آنها نقش عروسک های خیمه شب بازی را پیدا می کنند که فقط پیام بدهند و محکوم کنند و به توطئه هایی اشاره کنند که هدفش سرنگونی نظام بوده و عمدتا از خارج هدایت می شود. اگر به یاد داشته باشید خامنه ای در خطبه های نماز جمعه بعد از انتخابات مطالب خود را حتی از روی نوشته می خواند.

در واقع بر خلاف آنچه دیکتاتورها مطرح می کنند که مردم را اسیر تاثیرات مشتی آشوبگر و عنصر بیگانه می خوانند، خود به عامل صحنه گردانان بدل می شوند و تا آنجا تند روی می کنند که سرنوشتشان معمولا به مرگ طبیعی ختم نمی شود، تعدادی مثل چائوشسکو و صدام اسیر می شوند و توسط جریان پیروز به جوخه های مرگ سپرده می شوند؛ برخی نظیر هیتلر خودکشی می کنند و برخی نیز نظیر شاه ایران از طریق بیماری هایی همچون سرطان در می گذرند که همه می دانیم در شرایطی که بیمار دچار یاس و ناامیدی نباشد چه بسا بتواند سالهای بیشتری را با همان بیماری سر کند.

تندروی دیکتاتورها با زمان سقوط آنها رابطه معکوس دارد. در واقع آنگاه که موج مخالفت های گسترده کمتر است دیکتاتورها چهره های خندان تری دارند و چه بسا با گذشت تر باشند اما هر چقدر زمان سقوط آنان نزدیک تر می شود و جنبش های مردمی عمیق تر، عصبانیت و تندروی آنان نیز افزایش می یابد و بیش از پیش به تئوری توطئه و دست بیگانگان متوسل می شوند وبا چنین توهمی دیوارهای ضخیمی به اطراف خود می کشند که مانع از دیدن حقیقت توسط آنان شده و سقوطشان را تسریع می کند.

بعضی اوقات دیکتاتورها با تلنگری متوجه حقیقت می شوند و در می یابند که نزدیکانشان تا چه حد از آنها سوء استفاده کرده و آنها را گوشت دم توپ کرده اند، آنگاه به آنها نیز بدبین می شوند و چه بسا در آن زمان حاضر شوند با جنبش مردم کنار آمده و به آنها امتیاز بدهند اما متاسفانه آنها زمانی به چنین نتیجه ای می رسند که مردم معمولا تا پشت کاخهایشان پیشروی کرده اند و دیگر حاضر نیستند بعد از آنهمه جنایت و نادیده گرفتن حقایق، آنها را ببخشند.

آیا بیاد دارید که شاه اندکی پیش از پیروزی انقلاب گفت صدای انقلاب شما را شنیدم و بعد با انتخاب نخست وزیران اپوزیسیون نظیر بختیار سعی کرد نشان دهد که حاضر به انجام اصلاحات است اما خیلی دیر به چنین نتیجه ای رسید.

Advertisements

کارها

Information

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: