با شنیدن خبر اعدام ها احساس ضعف می کنم اما فکر فردا نیرومندم می کند

29 01 2010

می برند و می دوزند و هر غلطی که دلشان می خواهد می کنند. دستگیر شدگان قبل از انتخابات را به جرم «اغتشاشات پس از انتخابات» اعدام می کنند. کردها را در کردستان به جوخه های دار می سپارند. اعدامی ها را به گروههایی منتسب می سازند که بعضی از آنها اصلا وجود خارجی ندارند و یا سپاه ساخته هستند.

به راستی چه شده که سرزمین من اینچنین اسیر خون آشامانی شده که هر روز عرصه را بر من و خیل عظیم هموطنانم تنگ تر می کنند؟ ما به کدامین گناه گرفتار این عجوزه هایی شده ایم که جز زبان خشونت و ناسزا و مرگ نمی شناسند؟ در همسایگی ما عراق، جلادان نام آشنا را آن هم پس از محاکمه های طولانی به جوخه اعدام می سپارند و در دیار من، جوانانی بیگناه را با اعترافاتی ساختگی؛ بدون  حضور وکیل و دادرسی به کام مرگ می فرستند تا تخم وحشت و ترس بکارند و اندکی بیشتر به حیات ننگینشان ادامه دهند تا لذت ببرند از همه آنچه در این چند دهه غارت کرده و اندوخته اند.

آری خون آشامان به دنبال آرام ساختن فضا هستند و آنقدر آلوده اند که جز وحشت و شکنجه و اعدام زبانی دیگر برای حیات و بازگشت به آرامش نمی شناسند غافل از آنکه بیشمار بوده اند پیش از آنها؛ قدرتمند تر و سرکوب گرتر و همگی به زباله دانهای تاریخ سپرده شده اند.

چقدر احساس ضعف می کنم. هان ای خون آشام؛ لذت می بری از این ضعف؟ ببر. من انسانم با همه ضعف ها و قوت هایم. من یاد نگرفته ام که چگونه سیلی بزنم و چماق بکشم و فحاشی کنم. من یاد نگرفته ام که برای قاضی شدن در محکمه بی عدالت جمهوری اسلامی بازجویی های همراه با شکنجه را تمرین کنم. من ضعیف تر از آن هستم که بتوانم حتی یک ابسیلن آنچه که تو در حق همنوعانم روا می داری، حتی به گیاه و سبزه روا بدارم چه رسد به مورچه ای بیگناه.

و من ضعیف تر از آن هستم که بتوانم حتی یک مورد از کشتارها و حلق آویز کردن های ترا توجیه کنم چون در قاموس من، زندگی مفهومی گسترده تر از آن دارد که تو درک می کنی.

اما با همه ضعفی که دارم از قدرتی که در جمع می یابم آگاهم. می دانم خون آشامان آنگاه که بتوانند ما را از یکدیگر جدا کنند راحت تر می توانند حلقوممان را فشار دهند. من از جمع قوت می گیرم. من به جمع انبوهی می اندیشم که به زودی یک صدا همراه من رفراندم جمهوری بدون خشونت را در خیابان های ایران فریاد خواهند زد. وقتی به آن روز و آن جمعیت میلیونی فکر می کنم کمتر احساس ضعف می کنم، حالم بهتر می شود از جا بر می خیزم، اشک از گونه می گیرم و به امید فردا به بستر می روم.

Advertisements

کارها

Information

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: