احمد شاملو: بارها به خونمان کشیدند به یاد آر، تو را و مرا گردن زدند ، قتل عام شدم که رافضی ام دانستند…

12 05 2010

شعری از زنده یاد احمد شاملو که با شرایط امروز و دیروز و تمام گذشته ما همچنان تناسب دارد و نمی دانم چه وقت خواهد رسید که دیگر این شعرها تناسبی با زمان حالمان نداشته باشند:

جخ امروز

از مادر نزاده ام

نه

عمر ِ جهان بر من گذشته است.

نزديک ترين خاطره ام خاطره ی قرن هاست.
بارها به خون ِمان کشيدند
به ياد آر،
و تنها دستآورد ِ کشتار
نان پاره ی بي قاتق ِ سفره ی بي برکت ِ ما بود.

اعراب فريب ام دادند
بُرج ِ موريانه را به دستان ِ پُرپينه ی خويش بر ايشان در گشودم،
مرا و همه گان را بر نطع ِ سياه نشاندند و
گردن زدند.

نماز گزاردم و قتل ِ عام شدم

که رافضي ام دانستند.

نماز گزاردم و قتل ِ عام شدم

که قِرمَطي ام دانستند.

آنگاه قرار نهادند که ما و برادران ِمان يکديگررابکشيم و
اين
کوتاهترين طريق ِ وصول ِ به بهشت بود!

به ياد آر
که تنها دستآورد ِ کشتار
جُل پاره ی بي قدر ِ عورت ِ ما بود.

خوش بيني برادرت تُرکان را آواز داد
تو را و مرا گردن زدند.
سفاهت ِ من چنگيزيان را آواز داد
تو را و همه گان را گردن زدند.
يوغ ِ ورزاو بر گردن ِمان نهادند.
گاوآهن بر ما بستند
بر گُرده مان نشستند
و گورستاني چندان بي مرز شيار کردند

که بازمانده گان را

هنوز از چشم

خونابه روان است.

کوچ ِ غريب را به ياد آر
از غُربتي به غُربت ِ ديگر،
تا جُستوجوی ايمان
تنها فضيلت ِ ما باشد.
به ياد آر:
تاريخ ِ ما بيقراری بود
نه باوری
نه وطني.

نه،

جخ امروز

از مادر

نزاده ام.

Advertisements

کارها

Information

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: