آنگاه که موسوی دربیانیه 18 متواضعانه خود را «بد» می خواند ایمان می آورم که او سیاستمداری است که می تواند سکاندار کشتی جنبش سبز به سوی آزادی باشد

15 06 2010

دلنشین ترین بخش بیانیه شماره 18 موسوی که امروز منتشر شد برای من این بخش است :»طبیعی است که متن پیشنهادی نتواند پاسخگوی همه سلیقه ها و مطالبات باشد. دلگرمی این همراه کوچک برای این معضل، راه حلی بود که تعدادی از رای دهندگان در آستانه انتخابات سال گذشته پیدا کردند. در زنجیره سبز میدان تجریش تا میدان راه آهن بودند کسانی که می گفتند میان بد و بدتر، بد را انتخاب می کنند و این انتخاب پیوستگی آن زنجیره محکم به‌یاد ماندنی را ممکن ساخت. اصلاح واقعی از همین تمیز و مسئولیت پذیری برای انتخاب این و یا آن شروع می شود».

در این جمله پیامی نهفته است که سیاستمداران دغل هیچگاه بدان اشاره نمی کنند. وی این نکته را به رسمیت می شناسد که مردم به دلیل انتخاب محدودی که ناشی از تایید صلاحیت های کاندیداتوری ریاست جمهوری داشته اند تصمیم گرفتند از حق انتخاب خود استفاده کنند و چون نمی توانستند بهترین گزینه ها را داشته باشند، لذا همان ها را نیز که از فیلتر شورای نگهبان گذشته بودند به «بد» و «بدتر» تفکیک کرده و تصمیم گرفتند «بد» را برگزینند.

شاید برخی چنین تفسیر کنند که موسوی حال که در گود نشسته و در موضع اپوزیسیون قرار گرفته چنین حرف هایی را می زند اما در یکسال گذشته برای خیلی ها ثابت شده که این مرد به پولاد آبدیده ای بدل شده که اگر چه حتی در دوران نخست وزیریش بلاهای متعددی به سر مردم آمد، این قابلیت را دارد که از آنها درس بگیرد و دیر نیست روزی از آن گذشته و سکوت خود در مقابل جنایاتی که در آن دوران اتفاق افتاد نیز عذرخواهی کند. همین دیروز نامه مفصل و تاریخی که می توان آن را به مانیفست اصلاح طلبان پس از یکسال تجربه کودتای انتخاباتی تعبیر کرد توسط» تاج زاده» منتشر شد که در آن خالصانه  نسبت به سکوت در مقابل کشتارها و برخوردهای خشن و پلیسی و سرکوب با نیروهای دگر اندیش و چپ گرا در دهه اول پیروزی انقلاب اعتراف شده بود.

حال که یک سال از سالگرد کودتای انتخاباتی گذشته قاطعانه ایمان می آورم که اگر این کودتا اتفاق نمی افتاد شاید جنبش سبز امید ما چنین به بلوغ سیاسی و تبادل اندیشه نمی پرداخت که در این یک سال پرداخته است. این یک سال اگرچه پر هزینه بود و خانواده های بسیاری را داغدار و رنجدیده کرد اما به اندازه یک دهه در پیشبرد جنبش آزادیخواهی ملت ایران اثر داشت و اطمینان باید داشت که در پی چنین چالش هایی است که می توان از تجربه های گذشته درس گرفت. اگر اصلاح طلبان خود این مسیر زندان و شکنجه و غل و زنجیر و تهدید و ارعاب و اعتراف ها و تهمت های ناروا را در این حد گسترده در یک سال گذشته تجربه نمی کردند، به آسانی نمی توانستند به این نتیجه برسند که تمامیت خواهان چه بر سر توده ای ها و چریک های فدایی و سلطنت طلبان و کردها و بلوچ ها و …. و همه قومیت ها و همه دگراندیشان آوردند.

این تجربه تاریخی موجب پختگی اصلاح طلبی در ایران شده، در یک سال گذشته تمامیت خواهان آنچنان درگیر حفظ امنیت بوده اند که فرصت نداشته اند حتی مبانی نظری تفکرات خود را مرور کنند و از همین رو عملا چون غریقی شده اند که برای نجات از این موج سهمگین دریای آگاهی به هر تخته پاره ای چنگ می اندازند تا حیات خویش را برای لحظاتی چند هم که شده تداوم بخشند.

از نظر بسیاری از آنان که تجربه گذشته را دارند تمامیت خواهی چه آنگاه که حاکم باشی و چه آنگاه که خارج از حاکمیت قرار داشته باشی محکوم است و مردم و جوانان به خصوص در این ساله به خوبی درک کردند که تمامیت خواهان؛ خواه از لوس آنجلس و اروپا و ایران فارغ از آنکه خود را در پشت مذهب یا هر تفکر و مرام دیگری پنهان کرده باشند، جز به منافع خویش نمی اندیشند و خیال برقراری جامعه ای دموکراتیک و آزاد را در سر نمی پرورانند.

Advertisements

کارها

Information

4 responses

15 06 2010
مصطفی

سلام دوست عزیزمن بعداز سالها فعالیت دروبلاگ وروزنامه نگاری مدتی است به دلایل سیاسی در المان پناهنده شدم. ازشما دوست عزیز عاجزانه درخواست دارم که
اگرممکن است
یک دعوت نامه بالاترین برایم بفرستید که بتوانم صدای ایرانیان در غربت رااز
طریق بالاترین به ایران وجهان برسانم. مشتاقانه منتظر جواب شما هستم. مصطفی از المان

15 06 2010
امین مهاجر

چطور باید این کار رو کرد؟ به ایمیل شما ایمیل بدم؟

17 06 2010
گام سبز

قسم به خون شهيدان

نقد جدي گام سبز بر مواضع رهبران جنبش سبز “آقايان موسوي و کروبي”

ما معتقديم با صدور و تعدد بيانيه نمي توان به اقدام جدي در جهت بيرون راندن دشمن ملت از جايگاه مردم دست زد.

اعضاي گام سبز همچون اعضاي ديگر جنبش سبز در يکساله گذشته تلاشها و خطرهاي زيادي را در راه آزادي ايران انجام دادند اما در روزهاي بعد از 22 خرداد ضمن صحبت با طبقات مختلف جنبش سبز در مواجهه با ياس آنها، تصميم گرفتند که نقدهاي خود را در مورد رهبري و راهبري جنبش سبز بيان دارند و دلسوزان را به جد هشدار دهند که نقد رهبري جنبش سبز را موضوعي حياتي در روند پيروزي جنبش بدانند و با اين کار از خطاهاي آنان بکاهند. اين هشدار بسيار جدي است و انعکاسي از نگرانيهاي بخشي از جامعه به روند جنبش است. عقلانيت آنست که به توجيه عملکرد رهبران جنبش سبز اکتفا نشود.

گام سبز به عنوان يک گروه داخل جنبش سبز و به عنوان يک گروه دموکراسي خواه بر اين باور است هر نهضت و جنبشي داراي نقايص و اشتباه هاي تاکتيکي است که بدون نقد نمي توان آنها را يافت و بر طرف کرد. علاوه بر اين ما معتقديم که جنبش سبز از بخشي از توان خود به دليل به اسارت رفتن روشنفکران طراز اول خود محروم شده است و اکنون بر همگان است تا با همفکري و همبستگي خود هر گونه حرکت نادرست را گوشزد کرده و از بروز خطاهاي بيشتر جلوگيري کنند. اين امر با سکوت مصلحتي به دست نمي آيد بلکه زمينه ساز از دست رفتن فرصتها و امکانات جنبش خواهد شد. روز 22 خرداد يادآور روز کودتا، روز دروغ، روز خيانت به ميليونها ايراني است اما سوال ما اينجاست در سالگرد اين روز، جنبش سبز چه کرد؟ اگر جنبش سبز از چنين روزي که بيشترين انگيزه هاي فردي و اجتماعي جهت مشارکت در آن مجتمع است نتواند استفاده نمايد پس در کدام روز مي تواند حرکت نمايد ؟ آيا اين روند باعث بازگرداندن جامعه به خاموشي و سکوت نخواهد شد؟ گام سبز نقد خود را در مورد حرکت و تصميمهاي رهبران جنبش سبز به موارد ذيل محدود مي نمايد :

1. عدم وجود اراده و تصميم محکم به تغيير اساسي در نزد رهبران جنبش سبز. يکي از دلايل اين امر، علاقه احساسي آنها به واقعيتي بدترکيب به نام “جمهوري اسلامي” است. از نظر ما جمهوري اسلامي نام نظامي است که بعد از انقلاب 57 در ايران تشکيل شد و داراي قانون اساسي متناقضي است که در بخشي از آن حق حاکميت مردم تصريح شده است و در بخش ديگر آن، حکومت از آنِ ولي فقيه با اختيارات متعدد و نامحدود است که اين ولي فقيه به راحتي مي تواند هر کدام از بندهاي قانون اساسي را بي اثر و در اجرا، تغيير به راي خويش دهد. امروز بر کسي پوشيده نيست که نتيجه طبيعي اجراي همين قانون اساسي منجر به ايجاد ديکتاتوري ولايت فقيه و انسداد کامل سياسي شده است. نمونه عيني تناقض در اين قانون اساسي اصل 27 آن است که برگزاري تجمعات آزاد، ولي محدود به شرط است :

اصل 27 : تشکيل اجتماعات و راه‏پيمايي‏ها، بدون حمل سلاح، به شرط آن که مخل به مباني اسلام نباشد آزاد است.‏‏

سوالات متعددي مي توان در مورد ابهامات اين اصل پرسد ، از جمله : منظور از مباني اسلام چيست؟ آيا ولايت فقيه جزو مباني اسلام است؟ کدام مرجعي مي بايد اين شرط را بررسي نمايد؟ و …

جمهوري اسلامي عينيتي است که امروز بر ما حاکم است. ما مي پذيريم که بسيار غم انگيز است که حاصل آن همه مبارزه ها و شهادتها به جمهوري اسلامي اي تبديل شده است که با سلاح سنگين خود بر مردم حکمراني مي نمايد ولي رهبران جنبش سبز بايد بپذيرند کسي علاقه اي به حفظ چنين نظامي ندارد حتي اگر فقط نامش “جمهوري اسلامي” باقي بماند. مورد نوستالژيک بعدي ياد ” امام راحل” است. براي اکثر مردم، دوران خميني يادآور تصفيه ها، اعدامها، 8 سال جنگ کشدار و ويراني و … است. دوران امام تنها براي کساني خوش است که در داخل “حزب جمهوري اسلامي” به تصفيه ساير گروها دست زدند و خود با وجود اختلافات دروني به زندگي در درون نظام ادامه دادند. در واقع “امام” تنها آنها را به عنوان فرزند خويش نگه داشت و بقيه فرزندان را از دم تيغ گذراند. ياد آوري آن دوران سياه، يک عقبگرد تاريخي اشتباه بيش نيست که جز تفرقه و بازگشت به ديکتاتوري نتيجه اي نخواهد داشت.

2. رهبران جنبش سبز فاقد برنامه و تاکتيک مبارزاتي مي باشند. آنها همانطور که در بند اول گفته شد به دليل علاقه به جمهوري اسلامي عزم مصمم و جدي در برخورد با اين غول مستبد را ندارند و بنابراين در لحظات حساس و خطير عقب نشيني مي نمايند يا در بهترين حالت دچار استيصال مي شوند. دعوت براي تظاهرات 22 خرداد توسط رهبران جنبش سبز از روز 7 ارديبهشت با ديدار آقايان موسوي و کروبي شروع شد. تا 3 روز قبل از برگزاري تظاهرات بر انجام تظاهرات تأکيد مي شد اما در کمتر از 48 ساعت به 22 خرداد خبر شوک آور عدم برگزاري تظاهرات منتشر شد. خبري که شفافيتي نداشت. آيا رهبران جنبش سبز از دولت نامشروع انتظار دريافت مجوز داشتند؟ آيا آنها حرکات و لشکرکشي هاي حکومت در روزهاي متعدد 13 آّّبان، 16 اذر، 22 بهمن و کشتار عاشورا را فراموش کرده بودند؟ آيا وقاحت حکومت و رهبر نزيل الشأنش را در روز 14 خرداد نديده بودند؟ رهبران جنبش سبز چه هدفي از دعوت مردم براي تظاهرات داشتند؟ استيصال رهبران در مهمترين روز جنبش سبز نشان از بي برنامه بودن آنها مي باشد. اگر آنها فکر مي کردند که اين حرکت براي مردم هزينه زيادي دارد مي بايست اطلاع رساني را زودتر انجام مي دادند و از ابتدا به روشهاي ديگر نافرماني مدني از جمله اعتصاب دعوت مي کردند نه اينکه به جنبش سبز شوک وارد نمايند و آنها را به تصميم خويش رها کنند.

3. انحصار طلبي و يکسويه نگري عليرغم شعارها و مواضع : رهبران جنبش سبز قبل از 22 خرداد يک کنفرانس مطبوعاتي – خبري برگزار کردند. کمتر کسي از اين کنفرانس يا محتواي آن به دليل نوع اطلاع رساني آن آگاه است، ما مي دانيم محدوديت آنها در برقراري ارتباط با رسانه ها چقدر زياد مي باشد اما متأسفانه از رسانه هاي منتقد و آزاد درون جنبش سبز، دعوتي براي شرکت و مطرح کردن سوالهايشان انجام نگرفت. تأسف بيشتر آن است که بعد از اعلاميه رهبران مبني بر لغو تظاهرات 22 خرداد، سايتهايي همچون کلمه و جرس دچار سکته خبري شدند و تا روز 22 خرداد سکوت پيشه کردند، ظاهراً رهبران، آنها را دعوت به روزه سکوت کرده بودند. حتي اين سايتها در بازتاب تظاهرات موفق و همراه با سکوت مردم در 22 خرداد بسيار ناموفق و بي انگيزه عمل کردند. انگار که مردم کار خلافي انجام داده اند !!! بطوري که حتي تعداد بازداشت شدگان بنا به منابع خبري حکومتي در اين سايتها درج گرديد !!!

4. عدم کفايت بيانيه نويسي: مردم در روز 22 خرداد نشان دادند هر کدام يک رهبرند و از اشتباه رهبران خود پيروي نمي کنند که در اينصورت فاجعه “جمهوري اسلامي” تکرار خواهد شد يا ادامه پيدا خواهد کرد. حضور مردم در 22 خرداد اگرچه که با سکوت همراه بود باعث ايجاد همبستگي و اميد گرديد و آنها با شهداي خويش تجديد عهد کردند که تا برقراري دموکراسي از مبارزه دست نخواهند کشيد. اما غايبان روز 22 خرداد کجا بودند؟ مشغول نوشتن بيانيه بودند ؟

5. تکرار حرفهاي گذشته و عدم خلاقيت: بيانيه 18 آقاي موسوي که از آن به عنوان منشور جنبش سبز ياد شده است داراي نقصهاي فراواني است که مي بايست بصورت جدي نقد شود. مثلاً آقاي موسوي اعلام کرده است : (( در اين راستا، “اجراي بدون تنازل قانون اساسي” راهکار اصلي و بنيادين جنبش سبز است. اين جنبش بر اين باور است که تنها با بازگشت به قانون و الزام نهادهاي مختلف به رعايت آن و برخورد با متخلفان از قانون در هر موقعيت و جايگاه، مي توان از بحران هاي مختلفي که دامنگير شده است رهايي يافت و در راه ترقي و توسعه ميهن گام برداشت. جنبش سبز در عين حال کاملا توجه دارد که قانونگرايي به معناي استفاده ابزاري از قانون توسط حاکمان نيست. بايد شرايطي فراهم آورد تا قانون وسيله اعمال خشونت هاي ناروا و موهن، نقض حقوق بنيادين شهروندان قرار نگيرد و خشونت، بي عدالتي و تبعيض قانوني نشود.)) آيا جنبش سبز بايد به قانون اساسي برگردد؟ يا اگر منظور مجبور کردن حکومت به اجراي آن است چه راهي در اين بين وجود دارد. به نظر نمي رسد با نصيحت يا صدور بيانيه به اين مهم بتوان دست يافت. حکومت جز چماق چماقدارانش و تيرهاي سپاهيانش راهي را براي حکومت نمي شناسد، آيا چنين حکومتي اصولا توانايي رعايت قانون را دارد؟ باور ما بصورت اساسي با مواضع آقاي موسوي مخالف است. اين حکومت دندان لق و متعفني است که از دهان مردم مي بايد کشيد و اين امر نياز به خواست و اراده جدي آنان دارد. با تعدد بيانيه ها نمي توان به اقدام جدي در جهت بيرون راندن دشمن ملت از جايگاه مردم دست زد.

20 06 2010
ario222

درود
من نقد مفصلي بر بيانيه 18 موسوي(منشور اوليه جنبش سبز) زير عنوان :”آيا سرانجام سياست ما از ديانتمان جداست ؟)نوشتم که اميدوارم با خوندن و نظر دادن در موردش به تکميل منشور جنبش کمک کنيم

http://ario222.wordpress.com/2010/06/19/

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: