این باران خیلی وقت است که می بارد و سیلاب خانمان سوزی شده

14 12 2011

    فراخوان محمدنوری زاد به نامه نگاری توسط سایر شخصیت های مطرح و اصلاح طلب را قصد دارم از زاویه دیگری مورد بررسی قرار دهم.

این نامه که در قالب نامه پانزدهم تحت عنوان «بارانی در راه است!» منتشر شده به نحوی زودرس منتشر شد و حکایت از نگرانی عمیق نویسنده آن داشت و این نگرانی آنچنان گسترده بود که نوری زاد را بر آن داشت که منتظر روز جمعه که موعد همیشگی نامه نگاری های هفتگی اوست نشده و آن را در میانه هفته منتشر کند.

اما این چیست که نوری زاد را تا این حد نگران کرده؟ نوری زاد که پیشتر حتی گفته بود از مرگ خود و اعضای خانواده اش نیز هراسی ندارد و نور حقیقتی را که در دلش افتاده با مصلحت اندیشی خاموش نمی کند چرا اینچنین هراسان است؟

 در یک کلام آنچه نوری زاد بیش از حتی «پودر شدن» خودش از آن می ترسد «آبروی خانوادگی» است. اگر چه او در نامه خود اشاراتی کلی به این موضوع کرده و حتی از شخصیت هایی نام برده که به چنین آبروبری تهدید کرده اند، اما جزییات آن را تنها در بخش اظهار نظرها در پاسخ به یک خواننده آورده است.

جزییات آن در پاورقی آمده است.×.

نوری زاد همانگونه که خود نیز اشاره کرده به درستی می داند که این اهرم «آبروبری» تا چه حد می تواند   مخالفین سیاست های جاری را به گوشه رینگ انداخته و از مرگ هم برایشان ناگوارتر باشد. با این حال همه  می دانیم که این یکی از شگردهای سازمان یافته حکومت در خاموش ساختن مخالفین از همان روزهای اولیه استقرار جمهوری اسلامی بوده است.

درک آن نیز پیچیده نیست. حکومتی که با ظاهری اخلاقی به کثیف ترین و غیر اخلاقی ترین اقدامات متوسل می شود به درستی نقاط ضعف حریفان خود را دریافته و تاریخ نگاران آینده باید به عمق واقعیاتی بپردازند که طی آن جمع انبوهی از جامعه به همین دلیل آسیب دیده اند.

آری این باران از همان روزی شروع شد که حکومت با ادعای مذهبی بودن به خود اجازه داد به محرمانه ترین بخش های خصوصی زندگی مردم وارد شود و بانگ مرغانی را نیز که برخاستند با چنین حربه ای خاموش کند. آنها از همین اولین روزها چنین کردند و اصلاح طلبان امروز هم می دانستند که چگونه کمونیست ها، توده ای ها، مجاهدین، کردها،  بهایی ها و … هر آنکه مخالف تلقی می شد را از ورود به حریم خصوصی اشان ابایی نبود.

اما به راستی بسیاری از ما را چه می شود که هنوز هم «آبروداری» بزرگترین نقطه ضعفمان محسوب می شود؟ آیا وقت آن نرسیده که چنان تابوشکنی کنیم که حکومت ولی فقیه را از این حیث خلع سلاح کنیم؟

باید فریاد برآورد که ما هر کار که دلمان بخواهد در خلوت خودمان می کنیم و به حکومت ظاهرا اخلاقی اجازه نمی دهیم اخلاقیات ما را به چالش بکشد. تا آنجا که کارهای ما آسیبی به دیگران نمی رساند به خودمان مربوط است و هیچ حکومتی حق ندارد در آن وارد شود.

همه می دانیم و بسیاری نیز تجربه کرده اند که اولین بازجویی های درون سلولهای مخوف اوین و سپاه و اطلاعات مربوط به رابطه داشتن زندانی با این و آن و یا اولین تجربه جنسی و غیره است. این فقط ناشی از ذهن بیمار سیستم اطلاعاتی جمهوری اسلامی نیست؛ آنها رگ خواب ما را یافته اند.  آنها می دانند که چگونه عرق شرم بر پیشانی امان بنشانند و آنگاه که خلع سلاح شدیم، هر آنچه را که خواستند به ما بقبولانند.

بیایید یاد بگیریم و به فرزندانمان و همه آنها که ممکن است روزی در چنین شرایطی قرار بگیرند با شهامت بگوییم که شرم نداشته باشید که از مسائل خصوصی خود با بازجوهای شکنجه گر حرف بزنید، سر خود را بالا بگیرید و نگذارید به هیچ دلیل خصوصی و خانوادگی شما را بشکنند. این شکنجه گران هستند که باید شرم کنند از طرح این مسائل. این شکنجه گران هستند که غیر اخلاقی ترین مسائل را پیشه می کنند و در ضبط اشیای خصوصی و عکس و فیلم و غیره ابایی ندارند تا ما را به زانو درآورند.

حکومت جمهوری اسلامی از همان فردای شکل گیری به نحوی عمل کرده که همه را خلافکار و مجرم بپندارد. خدا وکیلی چند درصد جمعیت ایران یکی سی دی آواز، یا عکس و فیلمی بی حجاب و شخصی و ماهواره و … درخانه خود ندارد؟

خب از نظر حکومت، همه اینها ابزار جرم است چه رسد به آنکه حالا یک نفر از رابطه خصوصی با همسرش هم فیلم و عکسی گرفته باشد. مطمئن باشید اگر او را نشکنند به خودکشی وادارش خواهند کرد.

بیایید بگوییم اخلاق رذیلانه ای که حکومت تجویز می کند در قاموس ما نیست. ما اخلاقیات خاص خود را داریم و تا آنجا که به همسایه و این و آن آسیبی نرسد هر کاری دلمان بخواهد می کنیم. این حربه می بایست سال ها پیش از دست حکومت گرفته می شد و چماقی می شد بر سر خود آن. اما مماشات و بی مبالاتی های همه ما این باران را سیلابی خروشنده کرده که گویی همه را با خود می برد.

———–

ايراني می‌گه: ××

مي دانم كه تشنه يك لبيك هستي…..
ولي بعيد ميبينم كسي ياريت دهد

……………………………………………………………….
سلام دوست من
اگر به درخواست من پاسخ بگویند، این راه را همگی باهم طی می کنیم. وگرنه، این راه، هیچگاه بدون رونده نبوده. حتماً کسی و کسانی پیش خواهند دوید و به راه درخواهند افتاد. من این نامه ی پانزدهم را برای انتشار روز جمعه آماده می کردم. وقتی دنائت اطلاعات سپاه را دیدم که به مأموران ساواک شاه درس می دهند، ناچار به انتشار این نامه ی شتابزده شدم. می دانم این نامه از آراستگی های ادبی برخوردار نیست. اما ابتکاری که در آن نهادینه شده، بر نقص ادبی آن سایه می اندازد.
من نامه ای را که قرار بود جمعه منتشر شود، اینگونه آغاز کرده بودم:

نامه ی پانزدهم محمد نوری زاد به رهبری
به نام خدایی که سیل آفرید
باران کلمات
سلام به رهبر گرامی حضرت آیت الله خامنه ای
کاش باردیگر دست آقای تائب، معاون اطلاعات سپاه را می گرفتید ویک به یک انگشتانش را خم می کردید و چشم در چشم اومی فرمودید: یک این که: وقتی کامپیوتر نوری زاد و فیلمها و ابزار کاری او را برمی دارید و می برید، اجازه ندارید از صحنه ها و نوشته ها و عکس های خصوصی او و اعضای خانواده اش فیلم بسازید و در سایت ها منتشر کنید. کاری که متاسفانه کرده اید و همچنان دارید می کنید. اگر در کامپیوتر نوری زاد مواردی از جاسوسی و وطن فروشی و زد و بند با اجانب پیدا کردید، بله، می توانید هرخاکی برسراو و فیلمهای او بریزید و به قول خودتان پودرش کنید. اما فیلم ساختن از صحنه ها و عکس های خصوصی او و اعضای خانواده اش و انتشار آن ، کمال بی انصافی که نه، کمال بی حیایی است. دو این که: آقای تائب، فیلم های خصوصی نوری زاد و خانواده اش، حریم اوست و برملا کردن این حریم، هم جرم است هم گناه. جرم را حالا خود ما یک جوری ندیده اش می گیریم. کما این که شگرد ما وشما دراین سالها همین بوده است. اما خودتان یک فکری برای گناه بودن آن بکنید. گرچه خود می دانم اگر قرار بود سایه ی گناه، شما را از کار زشتی که مشغول انجام آنید، بازبدارد، این همه مصیبت رفتاری به جان جامعه در نمی افتاد. سه این که: آقای تائب، آدم ممکن است در کامپیوتر خودش یک صحنه هایی از خلوتِ خودش ذخیره کرده باشد که تماشای آن برای اجانب حرام باشد، چه برسد به این که شما بخواهید از همان صحنه ها، فیلم بسازید و روی سایت ها منتشرکنید. آدم درخلوت به هزارجورکارشرعی و غیرشرعی دست می برد. یکی ممکن است درهمان خلوت مشروب بخورد. خب بخورد. به ما وشما چه؟ اسمش خلوت است. یکی ممکن است درهمان خلوت، گیتار وسه تاری بردارد و نغمه ای بنوازد و دور از چشم علما حالی بکند. خوب بکند. به خودش مربوط است. به ما چه؟ یکی هم ممکن است اهل منقل باشد و اهل دود و دم. طرف نشسته پای منقل و رفته تو عوالمی که مخصوص خودش است. درهمان عوالم هم ممکن است یک کارهایی بکند و یک حرفهایی بزند. خب به ما وشما چه؟ درهمان حالی که او دارد جیرجیر می کند و به کِیف و خلسه درافتاده است و دارد روی ابرها سیر می کند، نوه اش دست به دوربین می برد و از او فیلم می گیرد و درگوشه ای از حافظه ی کامپیوترش ذخیره می کند. برای چی؟ به خودش مربوط است. خودش می داند برای چی؟ لابد برای سال های مبادای پدربزرگش. حالا این وسط، ناگهان شما می روید و این کامپیوتر را از وسط خانه ی او برمی دارید و می برید به اداره ی فخیمه و همه را خبرمی کنید که چی؟ که بیایید با این منقل و وافورو سازو شراب، دودمان نوری زاد را جلوی چشمش بیاوریم وسکه ی یک پولش بکنیم. آقای تائب، من که رهبر شمایم می گویم: به خداوندی خدا شما مجاز نیستید تصاویر تریاک کشیدن نوری زاد را و ساز زدنش را و مشروب خوردنش را و عکس زن و بچه اش را تماشا کنید، چه برسد به این که ازهمان تصاویر فیلم بسازید و توی سایت های داخلی و خارجی منتشرکنید تا اورا پیش چشم خلایق مفتضح کنید. شما با نوری زاد درافتاده اید. اشکالی ندارد، مرد و مردانه با او پنجه بیاندازید. او می نویسد شما هم مرد باشید بنویسید. او نقد می کند و کارهای ما را وارونه جلوه می دهد، شما هم جواب بدهید که نخیراین طورنیست، بلکه اینجوراست که ما می گوییم. نه این که مثل مفتّش های قدیم، سربه اندرون زندگی خصوصی مردم فرو ببرید و چیزهایی پیدا کنید و دست به افشای اسرار و مسائل خصوصی او ببرید. چهاراین که: جناب تائب، خوب گوش کنید ببینید چه می گویم: به فرض شما با این فیلم ها وعکس ها وخبرهای خصوصی که از زندگی نوری زاد بارکرده اید و برده اید، طومار او را درهم پیچاندید، به من بگویید: تکلیفِ دست های خونین شما چه می شود؟ به زمین زدن نوری زاد برای دم و دستگاه شما که کاری ندارد. کما این که دو نفر از ماموران، داخل اتومبیلش شده اند و گفته اند پودرش می کنند و توی صد تا سایت آبرویش را می برند. خب، به فرض که این کار را هم کردید. مهم بعد ازنوری زاد است. شما بعنوان معاون اطلاعات سپاه به من بگویید ما با این دستهای خونین چه بکنیم؟ ما جوان های مردم را جلوی چشم مردم دنیا زده ایم و مغزشان را متلاشی کرده ایم و طلبکارانه، اساساً جنازه شان را هم به رسمیت نشناخته ایم. حالا این وسط گیرم نوری زاد هم نابود! بعدش را بگویید چه بکنیم؟
رهبرگرامی،……

وادامه ای که متوقف ماند.

Advertisements

کارها

Information

One response

15 12 2011
آقای ناشناس

شدیدا با حرفتون موافقم. اینها دزدند، اونوقت به ما میگن توی این خونه چی میکنید! پدر سوخته های شارلاتان!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: