شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم

14 02 2014

 وقتی که بغض می کنی و می دانی که تا چند لحظه بیشتر از حیات کوتاهت باقی نمانده و می خواهی گریه کنی و نزدیک ترین کسی که می توانی لمس کنی، جلادت است که به او گفته اند سرت را به دار بسپرد، می توانی به آغوشش پناه ببری و های های آخرین اشک هایت را بر شانه هایش جاری کنی.

مهم نیست چرا اعدامت می کنند و باز هم مهم نیست چه کسی طناب دار را بر گردنت می آویزد. آنچه اهمیت دارد این است که هر دوی شما بازیگر صحنه ای هستید که کارگردانانش کسانی دیگر هستند، همانها که جامعه را به چنان فقر و فلاکتی رسانده اند که یکی از شما را زورگیر کرده و دیگری را مزد بگیر حکومت مذهبی تا آن دیگری را بر دار بیاوزد. او ناچار است صورتش را با ماسک بپوشاند، چون خودش هم از نقشش متنفر است، اما چاره ای ندارد، همانطور که تو 23 ساله، تصور کردی راحت ترین راه برای چهار میلیون پول عمل جراحی مادرت، زورگیری است، او هم آخر شب بایستی لقمه ای نان برای زن و بچه اش ببرد و نمی خواهد همسایه ها بگویند که او نان جلادی اش را می خورد. هر دوی شما فقط نقش خود را ایفا می کنید و دردناک اینکه نقش یکی از شما آخرین نقش زندگی اتان است و دوربینی در همان لحظه ثانیه ای از ارتباط دوستانه شما را ثبت می کند تا به حافظه امان بسپارد که از یکدیگر متنفر نیستیم و می دانیم که صحنه آرایان دیگرانی هستند که ما را ففیر می خواهند و درمانده و می دانیم که آنها نخواهند ماند، همچنانکه بسیاری از صحنه گردانان دیگر نماندند، پس نومید نباید بود.

این عکس که توسط «امیر پورمند» خبرنگار خبرگزاری ایسنا گرفته شده جایزه سوم «عکس خبری   دنیا» در سال 2014 را به خود اختصاص داد و من در روز عشق با تعمق در این عکس درمی یابم که عشق مرگ را نیز به زانو درمی آورد و روزی فراخواهد رسید که هیچ کس به دستور هیچ کس و به هیچ دلیلی دیگری را به طناب دار نخواهد آویخت:

Image

منابع:

http://www.worldpressphoto.org/awards/2014/general-news/amir-pourmand?gallery=1125526

http://cncnws.com/blog/2013/01/21/hanged-for-waging-war-against-god-iran-publicly-executes-two-men-after-they-posted-youtube-clip-of-themselves-committing-an-armed-robbery/

http://www.magiran.com/npview.asp?ID=2664267

http://www.radioshahrvand.com/item/1411-2014-02-14-16-46-00.html

Advertisements




تندیس طلایی به جدایی مردم صلح دوست ایران ازسیاست نداران جنگ طلب

27 02 2012

آنگاه که سیاستمداران ایرانی و اسراییلی و .. چون دیوهای افسانه ها تنوره می کشند و می خواهند چشم صلح و صفای مردم را کور کنند فیلم ایرانی جدایی نادر از سیمین در کنار فیلمی اسراییلی و تعدادی دیگر فیلم خارجی در کنار یکدیگر قرار می گیرند تا به جهان پیام دهند که رقابت های هنری و صلحدوستانه همواره ارزشمندتر از نعره های سیاستمداران خشک مغزی هستند که حیاتشان در گرو نابودی جمع کثیری از بیگناهان هر سرزمینی است.

درود بر اصغر فرهادی که با هنرش ندای صلح مردم کشورمان را از بلندگوی اسکار به گوش جهانیان رساند تا همگان بدانند پیام صلح آمیز  ما با جنگ طلبی دیوانی که در بندمان کرده اند هیچ سنخیتی ندارد





خبر مهم مردم در روز دوشنبه چه بود ؟ خبر مهم روزنامه ها چطور؟

17 01 2012

روز دوشنبه مردم ایران خبر مهمی  را دهان به دهان نقل می کردند اما خبر مهم روزنامه های عمده چیزهای دیگری بودند. تصاویر صفحات اول روزنامه های روز دوشنبه را در زیر  مرور کنید و بعد بگویید آن خبر مهم که نقل محافل مردم بود در صفحه اول کدامیک از آنها آمده است؟





«جایزه گلدن گلوب غرور شکسته امان را اندکی ترمیم کرد؛ برنده شدن «جدایی نادر از سیمین» یعنی پیروزی «جدایی مردم صلح دوست از حاکمیت جنگ طلب»

16 01 2012

بیش از صدها لینک در فاصله کوتاهی پس از اعلام اختصاص جایزه بهترین فیلم خارجی در جشنواره گلدن گلوب در فضای مجازی حکایت شادمانی مردمی است که نیاز به تقویت غرور خود دارند که پیاپی توسط حاکمیت ولایت فقیه شکسته می شود.

و امروز در سپیده دم تهران و آنگاه که بسیاری از ما هنوز در خواب بودیم در آن سوی دنیا مردمانی که حاکمیت همواره دشمن خطابشان کرده، به مردمانی در این سوی دنیا که حاکمیت همواره سعی کرده بنیادگرا و ضد صلح معرفی اشان کند، نه به خاطر هارت و پورت های اتمی کوتوله های سیاسی اش، بلکه به خاطر قابلیت های صلح طلبانه هنرمندان و مردمش جایزه دادند.

این موضوع چقدر می تواند سمبولیک و نمادین باشد. برنده شدن «جدایی نادر از سیمین» را می توان برنده شدن «مردم صلح دوست به خاطر جدایی از حکومت جنگ طلب و فاسدشان» تلقی کرد.

ما نیاز به شادی وپایکوبی داریم چیزی که حاکمیت همواره سعی کرده از ما بگیرد و حال بهانه خوبی نیز برای پایکوبی داریم و رساندن این پیام به حاکمان تهران که ما هنوز سرزنده ایم و دوست داریم که در صلح و صفا زندگی کنیم و با دنیا تعاملی دوستانه داشته باشیم.

تبریک به همه ما و به فرهادی عزیز که غرور شکسته امان را ترمیم کرد.





سایت اصلی «قهوه تلخ» هک نشده است

19 09 2010

سايت قهوه تلخ متعلق به مهران مديري و سريالش قهوه تلخ دات نت است و هک نشده است و بنا به اطلاع معلوم نیست که قهوه تلخ دات کام که هک شده، متعلق به کیست





استاد شجریان در برنامه «رو در رو» صدای آمریکا: مردم ایران روی تخم چشم من جا دارند

19 06 2010

استاد محمدرضا شجریان امروز در گفتگویی با آقای چالنگی در برنامه «رو در رو»  صدای آمریکا پس از گفتگوی مفصل در مورد تاریخچه فعالیت خود و مسائل فنی و تخصصی آواز و تصنیف و چگونگی استفاده از شعر نو، در پایان به نکته ای اشاره کرد که شرح حال یک هنرمند مردمی است .

استاد شجریان گفت از برنامه های زنده بیشتر از ضبط در استودیو استقبال می کند و بهتر می خواند، چون از مردم نیرو و انرژی می گیرد. استاد گفت پیش از شروع برنامه از مسئول نور می خواهد که بخشی را که مردم نشسته اند کاملا تاریک نکند تا او بتواند این موج را ببیند و با آنها ارتباط برقرار کند.

وقتی مجری از استاد پرسید در مورد مردمی به وسعت یک کشور نظیر ایران چه نظری دارد گفت همه اشان را دوست دارم؛ آنها روی تخم چشم من جا دارند.





احمد شاملو: بارها به خونمان کشیدند به یاد آر، تو را و مرا گردن زدند ، قتل عام شدم که رافضی ام دانستند…

12 05 2010

شعری از زنده یاد احمد شاملو که با شرایط امروز و دیروز و تمام گذشته ما همچنان تناسب دارد و نمی دانم چه وقت خواهد رسید که دیگر این شعرها تناسبی با زمان حالمان نداشته باشند:

جخ امروز

از مادر نزاده ام

نه

عمر ِ جهان بر من گذشته است.

نزديک ترين خاطره ام خاطره ی قرن هاست.
بارها به خون ِمان کشيدند
به ياد آر،
و تنها دستآورد ِ کشتار
نان پاره ی بي قاتق ِ سفره ی بي برکت ِ ما بود.

اعراب فريب ام دادند
بُرج ِ موريانه را به دستان ِ پُرپينه ی خويش بر ايشان در گشودم،
مرا و همه گان را بر نطع ِ سياه نشاندند و
گردن زدند.

نماز گزاردم و قتل ِ عام شدم

که رافضي ام دانستند.

نماز گزاردم و قتل ِ عام شدم

که قِرمَطي ام دانستند.

آنگاه قرار نهادند که ما و برادران ِمان يکديگررابکشيم و
اين
کوتاهترين طريق ِ وصول ِ به بهشت بود!

به ياد آر
که تنها دستآورد ِ کشتار
جُل پاره ی بي قدر ِ عورت ِ ما بود.

خوش بيني برادرت تُرکان را آواز داد
تو را و مرا گردن زدند.
سفاهت ِ من چنگيزيان را آواز داد
تو را و همه گان را گردن زدند.
يوغ ِ ورزاو بر گردن ِمان نهادند.
گاوآهن بر ما بستند
بر گُرده مان نشستند
و گورستاني چندان بي مرز شيار کردند

که بازمانده گان را

هنوز از چشم

خونابه روان است.

کوچ ِ غريب را به ياد آر
از غُربتي به غُربت ِ ديگر،
تا جُستوجوی ايمان
تنها فضيلت ِ ما باشد.
به ياد آر:
تاريخ ِ ما بيقراری بود
نه باوری
نه وطني.

نه،

جخ امروز

از مادر

نزاده ام.