روز 25 بهمن مثل آن روزهای شیرین در کنار هم بودن همه باید در خیابان باشیم. آنلاین بودن را بگذاریم برای گزارش این روز تاریخی در روزهای بعد.
امیدوارم 25 بهمن هیچکس آنلاین نباشد
30 01 2012دیدگاهها : بیان دیدگاه »
دستهها : سیاسی
هشدار به روزنامه نگاران و وبلاگ نویسان
20 01 2012رژیم کودتاگر ولایت فقیه به خوبی می داند که مشروعیت خود را سالهاست که از دست داده و اگر می توانست همین انتخابات نمایشی مجلس را نیز برگزار نمی کرد. اما از آنجا که بایستی این نمایش دستکم نزد اندک هواداران و چماقدارانش خوب جلوه گر شود، نیاز دارد که فضای خفقان و امنیتی را هر چه بیشتر مسدود کند. تامین چنین فضایی به ویژه به دلیل تحریم های بین المللی و فشارهای جهانی که روز به روز بیشتر می شوند برای رژیم ولایت فقیه اهمیت خاصی ایجاد کرده است.
از همین روست که شاهد اوج دستگیری فعالان سیاسی و به ویژه روزنامه نگاران و وبلاگ نویسان مستقل هستیم. دست کم روزی نیست که خبر از دستگیری یک نفر به گوش نرسد. از همین روست که روزنامه نگاران و وبلاگ نویسان مستقل بایستی هشیارانه در شرایط موجود فعالیت کنند و بدون آنکه دچار ترس و دلهره واهی شوند فرض را بر آن بگیرند که هر لحظه امکان دستگیریشان وجود دارد و کلیه تدابیر ایمنی لازم را برای دستیابی ماموران رژیم به حداقل اطلاعات در زمان دستگیری احتمالی به کار گیرند.
اگر چه فعالیت را نمی توان تعطیل کرد اما در شرایط فعلی بایستی آن را تا حد امکان زیر زمینی کرد و تمام تدابیر لازم را به کار برد. آنها که فعالیتشان برای نظام کاملا مشخص است حتی بهتر است در حال حاضر در آدرس شناخته شده توسط اطلاعاتی ها زندگی نکنند و برای مدتی نزد دوستان و آشنایان قابل اعتماد نقل مکان کنند. زمان حاضر بسیار حساس است و رژیم قصد دارد تا آنجا که می تواند دستگیر کند تا هم سایرین را بترساند و هم با امنیتی کردن فضا به خیال خود کنترلش را بر اوضاع بیشتر کند.
پس تا آنجا که می شود باید جلوی تلفات را گرفت تا جریان آزاد انتقال اطلاعات که رسواگر اصلی نظام مخوف ولایت فقیه است همچنان استمرار یابد.
دیدگاهها : بیان دیدگاه »
دستهها : سیاسی
خبر مهم مردم در روز دوشنبه چه بود ؟ خبر مهم روزنامه ها چطور؟
17 01 2012روز دوشنبه مردم ایران خبر مهمی را دهان به دهان نقل می کردند اما خبر مهم روزنامه های عمده چیزهای دیگری بودند. تصاویر صفحات اول روزنامه های روز دوشنبه را در زیر مرور کنید و بعد بگویید آن خبر مهم که نقل محافل مردم بود در صفحه اول کدامیک از آنها آمده است؟
دیدگاهها : 2 دیدگاه »
دستهها : فرهنگی و هنری
“جایزه گلدن گلوب غرور شکسته امان را اندکی ترمیم کرد؛ برنده شدن “جدایی نادر از سیمین” یعنی پیروزی “جدایی مردم صلح دوست از حاکمیت جنگ طلب”
16 01 2012بیش از صدها لینک در فاصله کوتاهی پس از اعلام اختصاص جایزه بهترین فیلم خارجی در جشنواره گلدن گلوب در فضای مجازی حکایت شادمانی مردمی است که نیاز به تقویت غرور خود دارند که پیاپی توسط حاکمیت ولایت فقیه شکسته می شود.
و امروز در سپیده دم تهران و آنگاه که بسیاری از ما هنوز در خواب بودیم در آن سوی دنیا مردمانی که حاکمیت همواره دشمن خطابشان کرده، به مردمانی در این سوی دنیا که حاکمیت همواره سعی کرده بنیادگرا و ضد صلح معرفی اشان کند، نه به خاطر هارت و پورت های اتمی کوتوله های سیاسی اش، بلکه به خاطر قابلیت های صلح طلبانه هنرمندان و مردمش جایزه دادند.
این موضوع چقدر می تواند سمبولیک و نمادین باشد. برنده شدن “جدایی نادر از سیمین” را می توان برنده شدن “مردم صلح دوست به خاطر جدایی از حکومت جنگ طلب و فاسدشان” تلقی کرد.
ما نیاز به شادی وپایکوبی داریم چیزی که حاکمیت همواره سعی کرده از ما بگیرد و حال بهانه خوبی نیز برای پایکوبی داریم و رساندن این پیام به حاکمان تهران که ما هنوز سرزنده ایم و دوست داریم که در صلح و صفا زندگی کنیم و با دنیا تعاملی دوستانه داشته باشیم.
تبریک به همه ما و به فرهادی عزیز که غرور شکسته امان را ترمیم کرد.
دیدگاهها : بیان دیدگاه »
دستهها : فرهنگی و هنری
ترور یک دانشمند هسته ای دیگر و دم خروس حکومتی ها مبنی بر اعلام زودرس انگیزه های رژیم برای این ترور دولتی
11 01 2012آیا حکومت برای سناریو چینی در زمینه توطئه و دسیسه بازهم دانشمند هسته ای دیگری را به قتل رسانده است؟
این احتمال بسیار نیرومند است اما به نظر می رسد این بار حکومتی ها خود دم خروس را سریع تر لو داده باشند.
در هررو توجیه امنیتی کردن فضا در آستانه انتخابات می تواند یکی از انگیزه های اصلی این ترور دولتی باشد. همه می دانیم که حکومت ولایت فقیه از احتمال بروز ناآرامی ها در زمان انتخابات به شدت ترسیده است. آنها می دانند که مردمی که طی دو سال گذشته ظاهرا خاموش بوده اند ممکن است از این فرصت به بهانه رای دادن به خیابان ها آمده و کارزاری جدید را با رژیم ولایت فقیه شروع کنند که به لحاظ ملی و بین المللی در یکی از بدترین دوران های خود به سر می برد و آن را با چالش های جدی مواجه کنند. با این حال شورای تامین امنیت استان و به دنبال وی نایب رییس مجلس با ناشی گری مطلب را زدوتر لو داده اند اما سعی کرده اند نعل وارونه بزنند.
در خبرها امده است:
صفرعلی براتلو، دبیر شورای تامین استان تهران انگیزه ترور صبح چهارشنبه را با انتخابات پیش روی مجلس مرتبط دانسته و گفته است: « دشمنان که احساس کرده اند تحریم ها و فشارهای تحریم به تنهایی پاسخ نمی دهد، تلاش می کنند با این ترورها، فضا را امنیتی کرده و کاهش مشارکت در انتخابات را رقم بزنند».
حسین ابراهیمی، نایب رئیس مجلس نیز نظر مشابهی را مطرح کرده و آن را تلاش برای کاهش حضور مردم در پای صندوق های رأی و همچنین امنیتی کردن فضای انتخابات توصیف کرده است.
این در حالی است که در موارد مشابه ترورها در دو سال گذشته، مقامات ایرانی آن ها را توطئه های خارجی برای جلوگیری از پیشرفت برنامه های هسته ای خواندند، اما در مورد اخیر یعنی ترور مصطفی احمدی روشن، انگیزه دیگری را مطرح کرده اند
دیدگاهها : 9 دیدگاه »
دستهها : سیاسی
دستپاچگی خامنه ای حاکی از تاثیر فراگیر ندای تحریم انتصابات است
9 01 2012پیام تحریم و شرکت نکردن در انتخابات فرمایشی آنچنان قوی بوده که صحنه گردانان پشت پرده بیت بازهم خامنه ای را پشت تریبون فرستاده اند تا بار دیگر با دشمن دشمن کردن سعی کند آبرویی برای نظام سپاهیان ولایتمدار دست و پا کند.
دروغ های بزرگ خامنه ای که حتی برای بسیجیان جان برکفش هم غیرقابل باورند از این قرارند:
- نگاه ملت های دیگر به این انتخابات دوخته شده
- مقام های غربی بارها تکرار کرده اند که هدف تحریم ها از صحنه خارج کردن مردم ایران است
- در تاریخ جمهوری اسلامی چه در زمان رهبری آیت الله خمینی و چه در زمان رهبری خود او “هیچ موردی که انتخابات را ناسالم کرده یا نتیجه آن را تغییر داده باشد، وجود ندارد.”
خامنه ای هر جا لازم بداند جای ملت و دولت را عوض می کند، اگرچه در دیدگاه ولایتمدار او اصلا ملت وجود خارجی ندارد و اگر آن را گاه امت نیز بخواند منظورش گوسفندانی است که فقط باید شبان (رهبر) را دنبال کنند و سگ گله (سپاه و بسیج) نیز هدفی جز کنترل آنها برای خارج شدن از گله ندارد.
در بند یک و دو به صراحت می توان دید که خامنه ای چگونه عوام فریبانه جای ملت و دولت را عوض کرده است. او آنجا که می گوید چشم ملت های دیگر به این انتخابات دوخته شده بیشتر منظورش دولت ها است و آنهم نه همه دولت ها بلکه دولت های روسیه و چین که شاید بدشان نیاید بدانند که نمایش انتصابات چگونه پیش می رود و چگونه می توانند از آن برای باج خواهی بیشتر از ایران استفاده کنند.
آنجا که خامنه ای می گوید هدف از تحریم های خارجی خارج کردن مردم از صحنه است منظورش اما دولت ایران است که قرار است از صحنه خارج شود اما خامنه ای ساده لوحانه می کوشد این عبارت را نیز وارونه جلوه دهد.
و اما بزرگترین دروغی که وی بدان متوسل می شود این است که در تاریخ حکومت ولایت فقیه هیچگاه تقلبی در انتخابات صورت نگرفته است. خامنه ای خود نیک می داند که این بخش را حتی بسیجی هایی که به ظاهر برای وی سینه سپر می کنند نیز باور نمی کنند اما به هر حال از آنجا که دستگاه استالینیستی رسانه ای در اختیار بیت و اعوان و انصارش است باید تلاش خود را بکنند تا حداقل ظاهر را حفظ کنند.
با این همه سخنرانی خامنه ای را از جهتی باید به فال نیک گرفت و آن هم اینکه ندای تحریم و شرکت نکردن د ر انتصابات آنچنان گسترده بوده که مجتبی و سپاهیانش وی را بار دیگر به صحنه کشانده اند تا آنچه را بدو دیکته می کنند بلغور کند.
دیدگاهها : بیان دیدگاه »
برچسبها: خامنه ای، انتخابات، ایران
دستهها : سیاسی
این باران خیلی وقت است که می بارد و سیلاب خانمان سوزی شده
14 12 2011فراخوان محمدنوری زاد به نامه نگاری توسط سایر شخصیت های مطرح و اصلاح طلب را قصد دارم از زاویه دیگری مورد بررسی قرار دهم.
این نامه که در قالب نامه پانزدهم تحت عنوان “بارانی در راه است!” منتشر شده به نحوی زودرس منتشر شد و حکایت از نگرانی عمیق نویسنده آن داشت و این نگرانی آنچنان گسترده بود که نوری زاد را بر آن داشت که منتظر روز جمعه که موعد همیشگی نامه نگاری های هفتگی اوست نشده و آن را در میانه هفته منتشر کند.
اما این چیست که نوری زاد را تا این حد نگران کرده؟ نوری زاد که پیشتر حتی گفته بود از مرگ خود و اعضای خانواده اش نیز هراسی ندارد و نور حقیقتی را که در دلش افتاده با مصلحت اندیشی خاموش نمی کند چرا اینچنین هراسان است؟
در یک کلام آنچه نوری زاد بیش از حتی “پودر شدن” خودش از آن می ترسد “آبروی خانوادگی” است. اگر چه او در نامه خود اشاراتی کلی به این موضوع کرده و حتی از شخصیت هایی نام برده که به چنین آبروبری تهدید کرده اند، اما جزییات آن را تنها در بخش اظهار نظرها در پاسخ به یک خواننده آورده است.
جزییات آن در پاورقی آمده است.×.
نوری زاد همانگونه که خود نیز اشاره کرده به درستی می داند که این اهرم “آبروبری” تا چه حد می تواند مخالفین سیاست های جاری را به گوشه رینگ انداخته و از مرگ هم برایشان ناگوارتر باشد. با این حال همه می دانیم که این یکی از شگردهای سازمان یافته حکومت در خاموش ساختن مخالفین از همان روزهای اولیه استقرار جمهوری اسلامی بوده است.
درک آن نیز پیچیده نیست. حکومتی که با ظاهری اخلاقی به کثیف ترین و غیر اخلاقی ترین اقدامات متوسل می شود به درستی نقاط ضعف حریفان خود را دریافته و تاریخ نگاران آینده باید به عمق واقعیاتی بپردازند که طی آن جمع انبوهی از جامعه به همین دلیل آسیب دیده اند.
آری این باران از همان روزی شروع شد که حکومت با ادعای مذهبی بودن به خود اجازه داد به محرمانه ترین بخش های خصوصی زندگی مردم وارد شود و بانگ مرغانی را نیز که برخاستند با چنین حربه ای خاموش کند. آنها از همین اولین روزها چنین کردند و اصلاح طلبان امروز هم می دانستند که چگونه کمونیست ها، توده ای ها، مجاهدین، کردها، بهایی ها و … هر آنکه مخالف تلقی می شد را از ورود به حریم خصوصی اشان ابایی نبود.
اما به راستی بسیاری از ما را چه می شود که هنوز هم “آبروداری” بزرگترین نقطه ضعفمان محسوب می شود؟ آیا وقت آن نرسیده که چنان تابوشکنی کنیم که حکومت ولی فقیه را از این حیث خلع سلاح کنیم؟
باید فریاد برآورد که ما هر کار که دلمان بخواهد در خلوت خودمان می کنیم و به حکومت ظاهرا اخلاقی اجازه نمی دهیم اخلاقیات ما را به چالش بکشد. تا آنجا که کارهای ما آسیبی به دیگران نمی رساند به خودمان مربوط است و هیچ حکومتی حق ندارد در آن وارد شود.
همه می دانیم و بسیاری نیز تجربه کرده اند که اولین بازجویی های درون سلولهای مخوف اوین و سپاه و اطلاعات مربوط به رابطه داشتن زندانی با این و آن و یا اولین تجربه جنسی و غیره است. این فقط ناشی از ذهن بیمار سیستم اطلاعاتی جمهوری اسلامی نیست؛ آنها رگ خواب ما را یافته اند. آنها می دانند که چگونه عرق شرم بر پیشانی امان بنشانند و آنگاه که خلع سلاح شدیم، هر آنچه را که خواستند به ما بقبولانند.
بیایید یاد بگیریم و به فرزندانمان و همه آنها که ممکن است روزی در چنین شرایطی قرار بگیرند با شهامت بگوییم که شرم نداشته باشید که از مسائل خصوصی خود با بازجوهای شکنجه گر حرف بزنید، سر خود را بالا بگیرید و نگذارید به هیچ دلیل خصوصی و خانوادگی شما را بشکنند. این شکنجه گران هستند که باید شرم کنند از طرح این مسائل. این شکنجه گران هستند که غیر اخلاقی ترین مسائل را پیشه می کنند و در ضبط اشیای خصوصی و عکس و فیلم و غیره ابایی ندارند تا ما را به زانو درآورند.
حکومت جمهوری اسلامی از همان فردای شکل گیری به نحوی عمل کرده که همه را خلافکار و مجرم بپندارد. خدا وکیلی چند درصد جمعیت ایران یکی سی دی آواز، یا عکس و فیلمی بی حجاب و شخصی و ماهواره و … درخانه خود ندارد؟
خب از نظر حکومت، همه اینها ابزار جرم است چه رسد به آنکه حالا یک نفر از رابطه خصوصی با همسرش هم فیلم و عکسی گرفته باشد. مطمئن باشید اگر او را نشکنند به خودکشی وادارش خواهند کرد.
بیایید بگوییم اخلاق رذیلانه ای که حکومت تجویز می کند در قاموس ما نیست. ما اخلاقیات خاص خود را داریم و تا آنجا که به همسایه و این و آن آسیبی نرسد هر کاری دلمان بخواهد می کنیم. این حربه می بایست سال ها پیش از دست حکومت گرفته می شد و چماقی می شد بر سر خود آن. اما مماشات و بی مبالاتی های همه ما این باران را سیلابی خروشنده کرده که گویی همه را با خود می برد.
———–
ايراني میگه: ××
مي دانم كه تشنه يك لبيك هستي…..
ولي بعيد ميبينم كسي ياريت دهد
……………………………………………………………….
سلام دوست من
اگر به درخواست من پاسخ بگویند، این راه را همگی باهم طی می کنیم. وگرنه، این راه، هیچگاه بدون رونده نبوده. حتماً کسی و کسانی پیش خواهند دوید و به راه درخواهند افتاد. من این نامه ی پانزدهم را برای انتشار روز جمعه آماده می کردم. وقتی دنائت اطلاعات سپاه را دیدم که به مأموران ساواک شاه درس می دهند، ناچار به انتشار این نامه ی شتابزده شدم. می دانم این نامه از آراستگی های ادبی برخوردار نیست. اما ابتکاری که در آن نهادینه شده، بر نقص ادبی آن سایه می اندازد.
من نامه ای را که قرار بود جمعه منتشر شود، اینگونه آغاز کرده بودم:
نامه ی پانزدهم محمد نوری زاد به رهبری
به نام خدایی که سیل آفرید
باران کلمات
سلام به رهبر گرامی حضرت آیت الله خامنه ای
کاش باردیگر دست آقای تائب، معاون اطلاعات سپاه را می گرفتید ویک به یک انگشتانش را خم می کردید و چشم در چشم اومی فرمودید: یک این که: وقتی کامپیوتر نوری زاد و فیلمها و ابزار کاری او را برمی دارید و می برید، اجازه ندارید از صحنه ها و نوشته ها و عکس های خصوصی او و اعضای خانواده اش فیلم بسازید و در سایت ها منتشر کنید. کاری که متاسفانه کرده اید و همچنان دارید می کنید. اگر در کامپیوتر نوری زاد مواردی از جاسوسی و وطن فروشی و زد و بند با اجانب پیدا کردید، بله، می توانید هرخاکی برسراو و فیلمهای او بریزید و به قول خودتان پودرش کنید. اما فیلم ساختن از صحنه ها و عکس های خصوصی او و اعضای خانواده اش و انتشار آن ، کمال بی انصافی که نه، کمال بی حیایی است. دو این که: آقای تائب، فیلم های خصوصی نوری زاد و خانواده اش، حریم اوست و برملا کردن این حریم، هم جرم است هم گناه. جرم را حالا خود ما یک جوری ندیده اش می گیریم. کما این که شگرد ما وشما دراین سالها همین بوده است. اما خودتان یک فکری برای گناه بودن آن بکنید. گرچه خود می دانم اگر قرار بود سایه ی گناه، شما را از کار زشتی که مشغول انجام آنید، بازبدارد، این همه مصیبت رفتاری به جان جامعه در نمی افتاد. سه این که: آقای تائب، آدم ممکن است در کامپیوتر خودش یک صحنه هایی از خلوتِ خودش ذخیره کرده باشد که تماشای آن برای اجانب حرام باشد، چه برسد به این که شما بخواهید از همان صحنه ها، فیلم بسازید و روی سایت ها منتشرکنید. آدم درخلوت به هزارجورکارشرعی و غیرشرعی دست می برد. یکی ممکن است درهمان خلوت مشروب بخورد. خب بخورد. به ما وشما چه؟ اسمش خلوت است. یکی ممکن است درهمان خلوت، گیتار وسه تاری بردارد و نغمه ای بنوازد و دور از چشم علما حالی بکند. خوب بکند. به خودش مربوط است. به ما چه؟ یکی هم ممکن است اهل منقل باشد و اهل دود و دم. طرف نشسته پای منقل و رفته تو عوالمی که مخصوص خودش است. درهمان عوالم هم ممکن است یک کارهایی بکند و یک حرفهایی بزند. خب به ما وشما چه؟ درهمان حالی که او دارد جیرجیر می کند و به کِیف و خلسه درافتاده است و دارد روی ابرها سیر می کند، نوه اش دست به دوربین می برد و از او فیلم می گیرد و درگوشه ای از حافظه ی کامپیوترش ذخیره می کند. برای چی؟ به خودش مربوط است. خودش می داند برای چی؟ لابد برای سال های مبادای پدربزرگش. حالا این وسط، ناگهان شما می روید و این کامپیوتر را از وسط خانه ی او برمی دارید و می برید به اداره ی فخیمه و همه را خبرمی کنید که چی؟ که بیایید با این منقل و وافورو سازو شراب، دودمان نوری زاد را جلوی چشمش بیاوریم وسکه ی یک پولش بکنیم. آقای تائب، من که رهبر شمایم می گویم: به خداوندی خدا شما مجاز نیستید تصاویر تریاک کشیدن نوری زاد را و ساز زدنش را و مشروب خوردنش را و عکس زن و بچه اش را تماشا کنید، چه برسد به این که ازهمان تصاویر فیلم بسازید و توی سایت های داخلی و خارجی منتشرکنید تا اورا پیش چشم خلایق مفتضح کنید. شما با نوری زاد درافتاده اید. اشکالی ندارد، مرد و مردانه با او پنجه بیاندازید. او می نویسد شما هم مرد باشید بنویسید. او نقد می کند و کارهای ما را وارونه جلوه می دهد، شما هم جواب بدهید که نخیراین طورنیست، بلکه اینجوراست که ما می گوییم. نه این که مثل مفتّش های قدیم، سربه اندرون زندگی خصوصی مردم فرو ببرید و چیزهایی پیدا کنید و دست به افشای اسرار و مسائل خصوصی او ببرید. چهاراین که: جناب تائب، خوب گوش کنید ببینید چه می گویم: به فرض شما با این فیلم ها وعکس ها وخبرهای خصوصی که از زندگی نوری زاد بارکرده اید و برده اید، طومار او را درهم پیچاندید، به من بگویید: تکلیفِ دست های خونین شما چه می شود؟ به زمین زدن نوری زاد برای دم و دستگاه شما که کاری ندارد. کما این که دو نفر از ماموران، داخل اتومبیلش شده اند و گفته اند پودرش می کنند و توی صد تا سایت آبرویش را می برند. خب، به فرض که این کار را هم کردید. مهم بعد ازنوری زاد است. شما بعنوان معاون اطلاعات سپاه به من بگویید ما با این دستهای خونین چه بکنیم؟ ما جوان های مردم را جلوی چشم مردم دنیا زده ایم و مغزشان را متلاشی کرده ایم و طلبکارانه، اساساً جنازه شان را هم به رسمیت نشناخته ایم. حالا این وسط گیرم نوری زاد هم نابود! بعدش را بگویید چه بکنیم؟
رهبرگرامی،……
وادامه ای که متوقف ماند.
دیدگاهها : ۱ دیدگاه »
دستهها : اجتماعی, سیاسی
1390اندر حکایت چندین ساعت تعطیلی روز دوشنبه بالاترین به سنه 21 آذر
13 12 2011امروز بالاترین به دلیل گناهی که به گردن “ابرآمازن” می انداخت ساعت ها خارج از دسترس بود و شیفتگان درگاهش را بدجوری تو خماری نگاه داشته بود
ما هم به عنوان یکی از نشئگان درگاهش سعی می کنیم قبول کنیم که بالایار فنی های عزیز اصلا پیشاپیش ایمیلی از “آمازون” نگرفته بودند و هیچ کاری نمی توانستند برای جلوگیری از این ضایعه بزرگ ! بکنند اما جای شکرش باقیٰه که ایندفعه بالایارهای عزیز بر خلاف خیلی دفعات قبل، نشئگان درگاه بالاترین را در خماری چرایی موضوع نگذاشته بودند و دستکم گردن کلفتی مثل “ابرآمازون” را پیدا کرده بودند که گناه رو به گردنش بندازن.
مزاح بخش فنی با حسی که کاربران نشئه می توانند داشته باشند با ارائه ویدیوی زیر در صفحه مربوطه ستودنی است. در این ویدیو یک نفر دیوانه وار به در پاساژی می کوبد که به نظرش گردانندگانش حق ندارند به هر دلیل در آن را زودتر از ساعتی که قبلا گفته اند ببندند:
دیدگاهها : بیان دیدگاه »
دستهها : سرگرمی
آقای نوری زاد وقتشه که فیلمتون رو منتشر کنین
10 12 2011وزارت اطلاعات با دستپاچگی و استفاده از ویدیوهایی که از خانه نوری زاد دزدیده و همچنین بخش هایی از بازجویی های وی در اوین و در عین حال صداگذاری و جعل و تزویر که حکایت همیشگی این جاسوسخانه رهبری است فیلمی را در یوتیوب دانلود کرد که با ادبیاتی ابتدایی تهیه شده بود و به نظر من تنها مخاطبینش همان بسیجی ها و معتقدان به نظام هستند برای خنثی کردن اثرات نامه های افشاگرانه نوری زاد در میان این قشر. وگرنه اطلاعاتی های می دانند که این سناریو ها نخ نما شده تر از آن هستند که میان مردم و مخالفین اثری داشته باشند.
اگرچه ابلهان وزارت اطلاعات و سپاه که با دستپاچگی این فیلم رو تهیه کردن نمی دونن که خود این فیلم چقدر به ضد خودشون تبدیل می شه. چون اولین سوالی که یک بسیجی نا آگاه و طرفدار بیت به ذهنش می رسه اینه که چطور نوری زاد که در این فیلم می گه قبلا سینه چاک آقا بوده الان تا این حد مخالف اوست.
به نظرم وقتشه که آقای نوری زاد به وعده خودش عمل کنه و کپی فیلم تهیه شده توسط خودش رو که توسط وزارت اطلاعات دزدیده شده به نمایش بذاره
دیدگاهها : بیان دیدگاه »
دستهها : سیاسی
آیا داریم در مقابل خبر “اختلاس” هم واکسینه می شویم؟
6 10 2011خبر اختلاس پشت اختلاس. هنوز ذهنمان به خبر اختلاس سه هزار میلیاردی گرم است که می شنویم این که چیزی نیست چند برابر آن در جای دیگری اتفاق افتاده. در کشوری که دخترانش را به عنوان روسپی در امارات می فروشند و فقرایش برای گذران زندگی کلیه اشان را به چوب حراج می گذارند و کودکان خیابانی اش بی مهابا در دل ترافیک به ماشین ها آویزان می شوند تا آدامسی بفروشند و درآمدی برای کمک به خانواده فلک زده خود کسب کنند، میلیاردها دلار اختلاس می شود و بارها و بارها اتفاق می افتد اما سقف این ویرانه خراب نمی شود. آیا دارند به موضوع اختلاس و اثرات آن هم عادتمان می دهند تا واکسینه شویم و فردا تعجب نکنیم اگر گفتند جزایر سه گانه را هم یکی معامله کرده و یا الماس دریای نور را از بانک مرکزی کش رفته اند و غیره و غیره> مثل همه چیزهای دیگری که عادتمان دادند. به دیدن فقر و نکبت و شکر اینکه ما لقمه نانی داریم و اینکه مرگ مال همسایه است نه ما. به قطع دستها و انگشتان دزدان خرده پا، به اعدام های فله ای، به تجاوز و خودکشی. به کشتن و سرازیر کردن خون دهها هزار گوسفند در کوچه و خیابان و قربانی کردن و خون بر دست و پیشانی زدن کودکانمان تا از همان ابتدای زندگی به فرهنگ خشونت عادتشان دهیم تا بعدها که بزرگ شوند در صفوف دهها هزار نفری به تماشای اعدام یک انسان بنشینند و تخمه بشکنند و آدامس بجوند. چه برایمان مانده است. در مقابل چه چیز دیگر باید واکسینه شویم و بی خیال؟
دیدگاهها : بیان دیدگاه »
دستهها : سیاسی






